۱۳۸۹ فروردین ۸, یکشنبه

Wrong Side of Town 2010


Wrong Side of Town 2010

کارگردان: David DeFalco

بازیگران: Dave Batista (رونی گنده) Rob Van Dam (بابی) Jerry Katz (ست بورداس)

خلاصه فیلم:

بابی که تفنگدار دریایی ویژه با قابلیتهای خاص است اکنون تبدیل به مرد خانواده شده و در محله آرامی از شهر در کنار همسر و دخترش زندگی می کند تا اینکه همسایه جدیدی پیدا می شود و بعد از آشنایی آنان را دعوت به کلوپی می کند که مالک آن (ست بورداس) است در آنجا برادر (ست )که آدم نامتعادلی است و مواد هم مصرف کرده قصد آزار و اذیت همسر( بابی) را دارد که بابی به موقع سر می رسد و جلوگیری می کند اما در یک درگیری ناخواسته برادر (ست) توسط چاقوی خودش کشته می شود.وقتی که پلیس (بابی) را بی گناه تشخیص می دهد ( ست) خودش دست به کار می شود و برای زنده دستگیر کردن( بابی) صد هزار دلار جایزه تعیین می کند بنابراین همه اراذل شهر به سراغ (بابی) می روند و او مجبور است با آنان دست و پنجه نرم کند ...

درباره فیلم:

صحنه ای از فیلم هست که وقتی (بابی) با مهارت دشمنانش را کتک می زند و ماشین آنها را می گیرد یکی از آنها می پرسد این کارها را از کجا یاد گرفته ای و بابی می گوید: (( کلی فیلم جکی چان دیدم )) ای کاش بجای اینکه (بابی) این همه فیلم جکی چان می دید کارگردان محترم فیلم چند تایی از آن فیلمها را نگاه می کرد تا راز و رمز و جذابیت فیلمهای رزمی و اکشن را درک کند . سالهاست که قهرمانان عرصه ورزش وارد سینما می شوند از بروسلی و جکی چان گرفته تا آرنولد و مایکل جردن حتی در ایران خودمان نمونه های موفقش فردین و بیک ایمان وردی را می توان نام برد اما تنها نمونه هایی ماندگار شده اند که در کنار قهرمان ورزشیفیلم کارگردان خوش سلیقه ای نیز باشد تا از قابلیتهای قهرمان به نحو احسن در فیلم استفاده کند چند سال پیش ( راک ) قهرمان کشتی کچ آن زمان به سینما آمد و با چند فیلم نیم بند موفقیتی مالی یا شهرتی برای خود کسب کرده که پس از مدتی (جان سنا) و اکنون (راب ون دام ) و جناب ( باتیستا ) (( در این فیلم مورد نظر )) از دنیای کشتی کچ به طمع افتاده اند و برای رسیدن به شهرت او راهی دنیای سینما شده اند اما بخت با آنان یار نبود و دچار کارگردان و فیلم نامه ای شدند که ادامه کار برای آنها را در سینما بسیار مشکل کرد بعید می دانم که دیگر تهیه کننده عاقلی بیاید و با چنین سابقه ای روی این دو ورزشکار سرمایه گذاری کند و فیلم دومی با شرکت آنان بسازد. یکی از مهمترین جنبه های قابل مانور در چنین فیلمهایی صحنه های اکشن و به تعبیر خودمانی صحنه های بزن بزن آن است مثلاً موفقیت اصلی فیلمهای جکی چان در نوآوری صحنه های اکشن و چاشنی کردن طنز به آن سکانس هاست که فیلمهایش را دیدنی و پر فروش کرده است اما در صحنه های اکشن این فیلم نه تنها چیزی از نو آوری نمی بینیم بلکه این سکانسها جزو ضعیفترین سکانسهای این فیلم است این صحنه ها چنان آبکی و وا رفته هستند که نه تنها باعث جذب طرفداران این دو قهرمان به سینماها نمی شوند بلکه باعث دلسردی و طرد آنان نیز می شوند چرا که آنها در رینگ کشتی کچ صحنه های اکشن به مراتب قوی تری را خلق کرده اند . فیلم از لحاظ فیلمنامه و نحوه شکل گیری داستان نیز با نقاط ضعف بسیاری روبرواست اینکه( باتیستا) در ابتدا دوستش را به خاطر صد هزار دلار رها کند و بعد با یک جمله او ناگهان به راه راست هدایت شود و جوانمردی را پیشه کند و قید صد هزار دلار را بزند آنقدر ناشیانه و غیر قابل باور به تصویر کشیده شده که هیچ بیننده ای رامتقاعد نمی کند حتی ساده اندیش ترین آن ها را.نکته جالب دیگری که در تبلیغات این فیلم دیده میشود گول زدن ماشاگران است بدینصورت که چون (باتیستا) معروف تر از (راب ون دام) است تصویر او در پوستر فیلم درشت تر و جلو تر از بقیه نشان داده میشود درحالی که نقش او در فیلم و فرعی و کوتاه است راستش احساس می کنم با دیدن این فیلم فقط وقتم را به هدر داده ام.اگر شما هم از علاقمندان به کشتی کچ هستید همان بهتر که این دو قهرمان را در رینگ کشتی ببینید تا اینکه در این فیلم بی سر و ته و ضعیف به هر حال از من گفتن بود(( تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال))

این هم لینک آی ام دی بی فیلم:

http://www.imdb.com/title/tt1431191/

نمره من به این فیلم 4 از 10 امتیاز

۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه


بسکه بد می گذرد زندگی اهل جهان
مردم از عمر چوسالی گذرد عید کنند


امیدوارم همه دوستان شاد و خرم باشند سال نو مبارک باد

۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

Management (2008

Management (2008)

کارگردان: Stephen Belber

بازیگران : Jennifer Aniston (سو) Steve Zahn (مایک) Woody Harrelson (جانگو )

خلاصه فیلم :

مایک پسر یک زن و مرد هتلدار است که شیفت شب آن را بر عهده دارد .ظاهرا هر زنی که به مسافرخانه آنها میرود مایک سعی میکند با ترفندهای مختلف به او نزدیک شود ورابطه برقرارکندکه غالبا با شکست مواجه می شود .او این کار را با زنی تازه وارد به نام سو هم انجام می دهد اما اینبار نتیجه می دهد .مایک این رابطه را جدی میگیرد و برای رسیدن به او سفری طولانی را شروع میکند اما سو علاقه ای به ادامه رابطه ندارد ...

درباره فیلم:

باگذشت 20 دقیقه از فیلم خوشحال بودم که این فیلم را برای دیدن انتخاب کرده ام هم به خاطر جنیفر آنیستون و هم به خاطر روندی که داستان به جلو می رفت نوید یک درام جالب و داستان عشق نافرجام دونفر از دو فرهنگ متفاوت را میداد اما افسوس که وقتی (مایک) عازم واشنگتن میشه فیلم ناگهان سقوط عجیبی میکنه و تبدیل به یک کمدی لوس و بی مزه میشه که فقط قصد داشته تماشاگر راتااینجای کار بیاره.به نظرم خود کارگردان هم وسط یه دوراهی مونده بوده که بلاخره چکار کنه و درآخر باهنرمندی تمام فیلم را با بیشترین افتضاح ممکنه به پایان میبره .خدایامن که باورم نمیشه داستانی که خیلی خوب داشت پیش میرفت چرااینطوری شد .اون احساس سرخوردگی مایک در اول فیلم که نشون میداد با جنس مخالف مشکل داره و کارگردان میتوانست بحث های جالبی را دراینباره مطرح کنه ناگهان چنان محو میشن که ما را با یک مایک عاشق احمق روبرو میکنه که میره کنار خونه معشوقش و بااون مرد آسیایی که معلوم نیست چطوری تو اون شهر غریب ناگهان دوست صمیمی مایک شده (از این نوع سوراخ ها زیاد در فیلمنامه دیده میشه ) اون بساط کنسرت را راه میندازند و احمقانه ترین حرکات را میکنند تا شاید لبخندی بر لب تماشاگر بیارند واقعااگه قرار بود فیلم کمدی باشه پس اون تلخی اولیه فیلم برای چی بود پس اون صحنه های بیماری و مردن مادر چطور توجیه میشه و اگه قرار بود فیلم یک درام جدی باشه پس این مسخره بازی های مایک تو واشنگتن و اون پایان خوش احمقانه باچه دلیل و منطقی به وجود اومده.حتی آقای کارگردان زحمت نکشیده که برای تماشاگر توضیح بده چرا (سو) از شوهرش دلسرد میشه و اون را ول میکنه. من جدا برای این کارگردان متاسفم چون نه تنها ایده خوبی را سوزانده و به هدر داده بلکه حتی نتونسته یک کمدی نسبتا متوسط راهم در بیاره و نتیجه فیلمی شده که فقط یه جنیفر آنیستون داره و دیگر هیچ .شاید به خاطر همین بد بودن فیلم بوده که فیلم بااینکه تولید سال 2008 هست اما درخیلی از کشورها باتاخیر و در سال 2009 اکران شده که اگر اکران هم نمیشد ضرری به جایی نمی زد .من بااینکه همیشه نسبت به جنیفر آنیستون حس خوبی دارم اما احساس میکنم اگه این فیلم را نمیدیدم خیلی بهتر بود حالا دوستان خودشون میدونند که درباره دیدن یا ندیدن فیلم تصمیم بگیرند .این هم لینک آی ام دیبی فیلم :

http://www.imdb.com/title/tt1082853/

نمره من این این فیلم 5 از 10 امتیاز


۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

The Pink Panther 2 -2009

The Pink Panther 2 -2009

کارگردان: Harald Zwart

بازیگران: Steve Martin (بازرس کلوزو) Jean Reno (پونتون) Emily Mortimer (نیکول) Andy Garcia (وینچنزو) Aishwarya Rai (سونیا)

خلاصه داستان:

دزد بسیار ماهری با نام مستعار( تورنادو) چند تا از بهترین عتیقه های جهان رامیدزدد که برای گیر انداختن او تیمی از بهترین کارآگاهان جهان تشکیل می شود تا با کمک همدیگر او را دستگیر کنند.از فرانسه نیز بازرس کلوزو وارد این تیم می شود که در ابتدا همه او رادست کم میگیرند به این جمع زن مرموزی به عنوان خبرنگار هم اضافه شده که به بازرس کلوزو اظهار علاقه نشان میدهد و باعث می شود روابط صمیمانه اش با منشی وفادارش نیکول صدمه ببیند. گروه تشکیل شده اما همچنان دزدی های تورنادو ادامه می یابد تااینکه...

درباره فیلم:

کارتون های کودکی هیچگاه دست از سر آدم بر نمی دارند حتی تا پای گور .برای من به شخصه چنین است پینوکیو، سند باد، بچه های مدرسه آلپ، مهاجران،چوبین ،کوچولوهای جهانگرد کارتون هایی هستند که مطمئنم هیچوقت فراموششان نمی کنم و دوباره دیدن آنها لذت دوران کودکی رابرایم تداعی می کند .در بین همه آنها البته پلنگ صورتی جایگاه خاصی برایم دارد .پلنگ صورتی با آن شکل و رنگ مخصوصش همیشه برایم جذاب بوده وهست.مخصوصا اینکه تمام اپیزود های پلنگ صورتی قشنگ و تاثیر گذار بودند چه داستان های خود پلنگ صورتی و چه مورچه و مورچه خوار و چه داستان های بازرس کلوزو .شاید برای همین بود که با دید مثبت به سوی فیلم های پلنگ صورتی رفتم و اتفاقا خیلی هم برایم قشنگ وجذاب از آب در آمد .این را می دانم که بعضی صحنه های آن لوس و بیمزه است (مثل تفتیش خانه میلیونر ایتالیایی توسط کلوزو ) یااینکه فیلمنامه زیاد محکم و بدون سوراخ نیست و به راحتی می توان ایراد های فراوان از آن گرفت امادر نهایت کسی مثل من با آن پس زمینه ذهنی که برایتان گفتم از چنین فیلمی لذت می برد .بازرس کلوزو و همکارش دودو (اینجا بانام پونتون ) در یک فیلم سینمایی!!.برای همین اجازه می خواهم که درباره این فیلم بیشتر نیمه پر لیوان را برایتان بگویم تا نیمه خالی آن را.اولین نکته مثبتی که به چشمم آمد شیمی رابطه استیو مارتین و ژان رنو است که خیلی خوب جواب داده بود و در هر دو فیلم 1و 2 آن موثر بود نکته دوم خود استیو مارتین است که مخصوصا در لحظه های احمق نمودنش(مثلا لحظه ای که لباس پاپ می پوشد واز بالکن میدان عمومی واتیکان سرازیر می شود) خیلی به کاراکترکارتونی کلوزو نزدیک می شود فقط ای کاش یک دست لباس کارآگاهی و یک کلاه همرنگ آن برایش تدارک می دیدند و یک دماغ خیلی بزرگتر تا واقعا کلوزو می شد.شخصیت جدیدی که در فیلم 2009 پلنگ صورتی وارد کرده بودند شخصیت سونیا با بازی (آیشواریا رای) هندی بود که الحق خیلی بهتر از (بیانسه) در فیلم 2006 بازی کرده بود و این یک پیشرفت به جلوی فیلم است .روی هم رفته توصیه من این است که فارغ از هر نوع پیشداوری به تماشای این فیلم بنشینید و از آن لذت ببرید مطمئنم در بعضی از صحنه ها از خنده روده بر خواهید شد .این هم لینک آی ام دی بی فیلم :

http://www.imdb.com/title/tt0838232

نمره من به این فیلم شش و نیم (5/6) از 10 امتیاز

۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

Public Enemies 2009



Public Enemies 2009

کارگردان: Michael Mann

بازیگران: Johnny Depp (جان دلینجر ) Christian Bale (بازرس پرویس)

خلاصه داستان :

یک سارق بانک به نام جان ئلینجر در سال 1933 از زندان ایالتی ایندیانا به همراه دوستانش فرار می کند تا بانک های بیشتری را غارت کنند .بازرس پرویس هم مامور می شود که او را به هر شکل ممکن دستگیر کند اما دستگیری او کار آسانی نیست جانی که به عنوان دشمن شماره یک مردم شناخته شده به سرقت های خود ادامه می دهد تا اینکه بر خلاف توصیه استادش عاشق می شود و پای یک زن به میان می آید...

درباره فیلم :

به گمانم این دومین فیلم مایکل مان است که بیو گرافی یک شخصیت تاریخی را برای فیلم ساختن انتخاب کرده .بعد از موفقیت او در فیلم ((علی)) که داستان زندگی محمد علی کلی بود اکنون او با فیلم دشمنان مردم ،داستان زندگی یک بانک ربا را دستمایه خود قرار داده تا فیلم زیبای دیگری را به دوستدارانش عرضه کند برای اینکه بدانیم کارگردان تا چه حد وفادار به زندگی نامه سارق معروف بوده باید دارای قابلیت هایی بود که از جمله آشنایی با زبان و فرهنگ آمریکایی است و همینطور در دسترس بودن زندگی نامه دقیقی از جان دلینجرتاریخی بنابراین بحث اینکه شخصیتی که جانی دپ بازی کرده تاچه حد وفادار به تاریخ بوده را به دیگران واگذار می کنم و به همان قرار قبلی خودم پایبند می مانم که قراراست من فیلم ها را به عنوان یک جوان مخاطب عام ساکن ایران نگاه کنم و نه چیز دیگر اما برای راهنمایی کسانی که به مبحث بالا علاقمند هستند دو لینک از ویکی پدیا می آورم اولی به زبان فرنگ و دومی به زبان خودی که سابقه تاریخی جان دلینجر را بازگو می کند امیدوارم مشتاقی پیدا شود و فیلم را از این منظر دنبال کند

لینک اول : http://en.wikipedia.org/wiki/John_Dillinger

لینک دوم : http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%B1

اما فیلم ((دشمنان مردم)) ازدیدگاه من داستان انقراض گنگسترهاست. در آغاز فیلم همه جا برای برای (جانی) امن است و اوضاع بر وفق مراد اوست.ماشین های پر سرعت برایش آماده می شوند ،فاحشه خانه ها برای او محل استراحت فوق العاده ای است و کار چاق کن ها به فرمان اویند

در همان اوایل فیلم اولین هشدار را از زبان دوستش می شنویم که در مقابل گفته جان که میگوید هیچ نقشه ای برای آینده ندارد پاسخ می دهد که: ((کاری که ما میکنیم برای همیشه باقی نمیمونه)) و با پیش رفتن فیلم میبینیم که حق با دوستش بوده. زمانه در حال تغییر است و هر کس خود را منطبق با شرایط نکند محکوم به فناست جان دلینجر جزو کسانی است که نمیتواند یا نمی خواهد خود را منطبق با شرایط روز کند.ودر این گیر و دار اشتباه دیگری نیز مرتکب می شود و دلبسته زنی می گردد که درجایی از فیلم از زبان کسی می شنویم که یکی از قوانین این است که عاشق هیچ زنی نشوند(این معنی را مایکل مان در فیلم مخمصه هم به طرز دیگری بیان کرده بود).اکنون دشمن شماره یک مردم میخواهد مانند مردم عادی عاشق شود و خانواده تشکیل بدهد اما چون او خاص است زندگی خاصی هم دارد بنابراین به درستی از زبان معشوقش می شنویم که : ((من عاقبت خودم را در همان کافه و در همان شغل میبینم)). با اینکه جان در بسیاری از زمینه ها آدم باهوشی است اما در درک موقعیت خودش فراستی ندارد تنها آن گاه به شرایطش وقوف پیدا میکند که دیگر فاحشه خانه ها برایش امن نیست و کارچاق کن ها برایش کاری ندارند و آن وقت گانگستر نوع جدید کسی که در کارشرط بندی از طریق خطوط تلفن است برایش توضیح می دهد که ما از راهی امن تر پول بیشتری به جیب می زنیم اما تو برای ما خطرناکی چون پلیس تو را دشمن شماره یک مردم می داند .زمانه جدید سارق جدید می طلبد و سارقان قبلی در دنیای نو جایی ندارند .وسکانس باشکوه سینما که جان دلینجر شرایط خود را با کلارک گیبل داخل فیلم یکسان می بیند گویی حرف های گیبل حرف های اوست که می گوید: ((در راه هدفی که داری بمیر این راهیه که همه ما می ریم، هیچ وقت ازش فرار نکن)) (جانی) که دوست ندارد طرززندگی اش را تغییر بدهد و از طرفی دنیای جدید این نوع زندگی را بر نمی تابد خود به استقبال مرگ می رود .در واقع جان دلینجر این فیلم من را به یاد داش آکل خودمان انداخت .داش آکلی که خود را به کشتن داد چون زندگی بدون مرجان برای او معنایی نداشت .کاکا رستم کسی نبود که بتواند دخل داش آکل را بیاورد .دوران داش آکل تمام شده بود .

در فیلم نیز میبینیم که جان دلینجر با رخوت خاصی بعد از بیرون آمدن از سینما به پیش میرود .گویی دیگر حاضر نیست زندگی کند و گرنه پلیس ها هیچوقت نمیتوانستند او را گیر بیندازند او خودبه آغوش مرگی رفت که برایش از زندگی درزمانه جدید لذت بخش تر بود.متاسفانه گلدن گلوب با (دشمنان مردم) مهربان نبود امیدوارم منتقدان اسکار این فیلم را ببینند .فیلم دارای نقاط قوت بسیاری است ازجمله فیلمنامه محکم و قوی و دیالوگ نویس عالیش که حتی در ترجمه شادابی خود را حفظ کرده.فیلمبرداری چشم نوازی نیز دارد که از دیدن چند باره فیلم احساس خستگی به کسی دست نمی دهد همه این ها را به اضافه مایکل مان و جانی دپ کنید ببینید چه از کار در می آید اگه یه روز اعصابتون خیلی خراب بود و احتیاج به یک مسکن قوی داشتید دیدن این فیلم را بهتون شدید توصیه میکنم .این هم لینک آی ام دی بی فیلم :

http://www.imdb.com/title/tt1152836/

نمره من به این فیلم 8 از 10 امتیاز

۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

9-movie2009


9-2009

کارگردان: Shane Acker

صداها: Christopher Plummer (یک) Elijah Wood (نه) Jennifer Connelly (هفت) و...

خلاصه فیلم :

عروسکی پا به عرصه وجود می گذارد با نام 9 آن هم در دنیایی که همه چیز نابود شده است .او ابتدا فکر میکند تنهاست اما اعداد دیگری را هم در گوشه و کنار میبیند که همگی ازموجودی وحشت انگیز می ترسند .او با کمک دوستانش موفق می شود که آن حشره مکانیکی را از پای در آورد اما به خاطر فضولی بیش از حدش موجودی وحشتناک تر ازخواب بیدار می شود ....

درباره فیلم:

اگه یک کارگردان جوان برای ساختن اولین فیلمش متوسل به یک کارگردان با تجربه شود که صاحب سبک هم هست هیچ شکی نداشته باشید که فیلمی که می بینید فیلم آن کارگردان جوان نیست بلکه رگه های متعددی از تفکر کارگردان صاحب سبک در فیلم راه پیدامیکند و میتوان فیلم را تا حدودی مشترک نامید به همین دلیل است که من فیلم 9 را تا حدودی فیلم (تیم برتون) تهیه کننده می دانم نه ((شین اکر)) جوان و شاید برای همین است که شباهت های بسیاری بین این انیمیشن با (عروس مرده برتون) میبینم هر دو کارتون هایی بودند که بیشتر برای بزرگسالان ساخته شده بودند نه بچه ها(بیژن اشتری نیز در دنیای تصویر به درستی به این مطلب اشاره داشت که فیلم بیشتر برای بزرگ ترهاست) هر دو این کارتون ها درباره ارواح هستند شاید برای همین است که کوچولوها نه از عروس مرده خوششون میاد نه از فیلم 9 (درباره برادر زاده 7 ساله من که صدق می کند ) جالب اینکه پایان هر دو فیلم شباهت بسیاری به همدیگه دارند نگاه کنید به پرواز عروس مرده به سوی ماه در حالی که شاپرک شده و پرواز روح عروسک ها به آسمان حتی می توانم بگویم به همین خاطراست که کارتون 9 زمخت است و کاراکترهای آن زیادقشنگ و تو دل برو نیستند و سعی نشده ظرافتی در ساخت آنها به کار برودچون سازندگان آن می دانستند مخاطب آن ها کوچولوهای دوست داشتنی نخواهند بود و اتفاقا من این رویکرد را می پسندم چرا که قبول ندارم ژانر انیمیشن تنها برای کودکان است و نه افراد دیگری.چه خوب است که می بینیم کارتون هایی ساخته می شود تنها برای بزرگسالان اما صرف نظر از دراماتیک بودن روند فیلم که ساخت زیبا و تفکر محکمی هم پشت آن است فیلمنامه در جاهایی لنگ میزند و مشخص است که برای طولانی کردن یک داستان کوتاه به ترفندهای مختلفی متوسل شده اند (با توجه به اینکه فیلم اولیه یک انیمیشن کوتاه بوده و تیم برتون بعد از دیدن آن کارگردان جوان را ترغیب کرده که کارتون یبلند براساس آن بسازد) مثلا هیولای اولیه وطرز برخورد عروسک ها با آن و نابود کردن آن چیز زائدی به نظر می رسد که نبودن آن هیچ ضرری به کلیت داستان نخواهد زد و.....

اما این فیلم داستانی است در تقدیر از شجاعت و نشان دادن این موضوع که تنها انسان های شجاع قادر به تغییر شرایط اطراف خود هستند عدد 9در بین عروسک ها آخرین عدد است و شاید سمبلی از نوع تکامل یافته آنهاباشد که بر عکس عدد یک که همیشه محتاط عمل می کند می تواند بر محیط اطرافش غلبه کند و آن را قابل تحمل تر کند آرزو می کنم نسل جوان کشور من هم نوع تکامل یافته جوان های 57 باشند که با سری پرشور به استقبال خطر رفتند اما برنامه ای برای بعد از پیروزی نداشتند امیدوارم 9 های امروزی با برنامه تر عمل کنند و همچون پایان کارتون 9 امیدها رو به فزونی برود. به هر حال دیدن این کارتون زیبا خالی از لطف نیست و آن را به همه دوستانم توصیه میکنم .این هم لینک آی ام دی بی فیلم :

http://www.imdb.com/title/tt0472033/

نمره من به این فیلم 7 از 10 امتیاز



۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

The Hurt Locker 2008


The Hurt Locker 2008

کارگردان: Kathryn Bigelow

بازیگران: Jeremy Renner (جیمز) Anthony Mackie (سنبورن) Guy Pearce (تامپسون) Evangeline Lilly (کانی جیمز)

خلاصه داستان:

گروهی از سربازان آمریکایی که متخصص خنثی کردن بمب هستند بر اثر یک انفجار رئیس خود را از دست می دهند و(جیمز) به عنوان رئیس جدیدی برای آنان می آید که رفتارش با قبلی فرق میکند.ابتدا تنش بین او و گروه زیاد است تا جایی که حتی فکر کشتن او به سر یکی از افراد گروه میرسد اما با پیش آمدن وقایعی سخت و بروز شجاعت هایی از او همه او را می پذیرند اما مشکلات در عراق بسیار است ...

درباره فیلم:

قبل از شروع نقد فیلم باید بگم که قصد من فقط این بود که فیلم های روز جهان را نقد کنم اما این فیلم با اینکه در سال 2008 نمایش داده شده اما نامزد جوایز متعددی در مراسم گلدن گلوب امسال شده و برای همین من این فیلم را به عنوان فیلم روز نقد می کنم .

((قفس رنج)) که ظاهرا کنایه ازلباسی است که خنثی کنندگان بمب به تن می کنند و همینطور اشاره به شرایط روحی سربازان آمریکایی در کشوری بیگانه رادارد از دیدگاه ( هنر برای هنر) فیلم خوب و قابل اعتنایی است فیلمنامه بدون نقصی دارد و بازیگرانی خوب و کارگردانی چیره دست که با هنرمندی چنان ملموس و واقعی ماجراها را به تصویر می کشد که وسط فیلم آدم گاهی شک می کند که فیلمی مستند درباره عراق می بیند یا یک فیلم سینمایی را .اما برای من فیلم خوب و کاملی نبود چرا که من بیشتر طرفدار دیدگاه (هنرمتعهد) هستم و به همین دلیل فیلم زیبایی مثل (قفس رنج) را که در جهت منافع سیاسی آمریکا ساخته شده و حضور سربازان آمریکایی در عراق را توجیه می کند دوست ندارم .البته که این توجیه برای من اصلا قابل قبول نیست مثلا اینکه چون متخصص خنثی کردن بمب در عراق کم است وجود سربازان آمریکایی در آنجا لازم است بیشتر باید حرف (جورج بوش) باشد تا خانم (کاترین بیگلو) .احساس میکنم که اگر این فیلم در دوره ریاست جمهوری (اوباما) ساخته می شد خیلی بهتر و زیباتر می شد تا دوره (جورج بوش) .به هر حال فیلم (قفس رنج ) فیلمی است که تاریخ مصرف آن گذشته است و بیشتر من را به یاد فیلم به شدت تبلیغاتی ریدلی اسکات (سقوط شاهین سیاه) انداخت که درآنجا نیز دخالت نظامی آمریکادرسودان توجیه می شد.هنگامی که در آخر فیلم قفس رنج سرباز امریکایی با قدم هایی محکم برای ماموریتی دوباره از هواپیما پیاده می شود و این بار به جای 40 روز قرار است 365 روز در عراق بماند خدا را شکر کردم که با آمدن اوباما زیاده خواهی امثال خانم بیگلو و جورج بوش به فراموشی سپرده شد و مردم عراق هم امیدوارشدند مشکلات خودشان را خود حل کنند و صاحب مملکت خود باشند. اما صرف نظر از این نقطه ضعف بزرگ فیلم (قفس رنج) فیلم واقعا خوبی است و صحنه های به یاد ماندنی بسیار دارد که تا مدت ها از یاد آدم نمی رود.از جمله تصویر مردی که به زور بمب ها به او وصل شده و او التماس کنان کمک می خواهد و سرباز آمریکایی عاجز از کمک به اوست و او در لحظات آخر شهادتین را به زبان می آورد و یا صحنه کودکی که او را کشته اند و در درون شکمش بمب کار گذاشته اند.اصلا بهتر است فیلم را با این پیش زمینه ببینید که ماجرای ماندن سربازان آمریکایی در عراق مدت هاست که تمام شده است .این هم لینک آی ام دی بی فیلم :

http://www.imdb.com/title/tt0887912/

نمره من به این فیلم 5/6(شش و نیم ) از 10 امتیاز