۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه
۱۳۸۹ مهر ۱, پنجشنبه
نقد سريال Leverage
Leverage
كارگردان : Dean Devlin
بازيگران : Timothy Hutton (ناتان فورد ) Gina Bellman (سوفي ) Beth Riesgraf (پاركر) Aldis Hodge (هارديسن) Christian Kan (اليوت )
درباره سريال :
نفوذ يكي از سريالهاي جذابي است كه مرا وادار كرد تا آن را دنبال كنم گر چه اذعان مي كنم كه از لحاظ متن فيلمنامه گاهي در بيان واقع گرايي اشكالات و خللهايي دارد اما چنان خوش ساخت و به روز ساخته شده كه به گمان من ارزش تماشا را دارد .
1- ناتان فورد : مامور سابق بيمه با نام مخفف(( نيت)) كه مدت بيست سال براي يك شركت بيمه كار مي كرد و وظيفه داشت دست كساني را رو كند كه مي خواستنداز بيمه كلاهبرداري كنند اين مهارت در كشف كلاهبرداري در طول ساليان ذهن نيت را چنان مي پردازد كه به راحتي مي تواند حقه سوار كند و به قول امروزيها سوراخ دعا را پيدا كند . همين خصيصه باعث شده كه او رئيس گروه باشد و همه به گفته ها ي او اطمينان كنند . ناتان فورد الكلي است و مسبب آن همان شركت بيمه اي است كه برايش كار مي كرده چرا كه حاضر نشد هزينه درمان بيماري پسرش را بپردازد و با بهانه اي واهي باعث مرگ او شد. ناتان بعد از اين ماجرا از شركت بيمه بيرون آمد و با ترك زندگي متاهلي اش به الكل پناه برد او هنوز به همسرش تعلق خاطري دارد اما در اين ميان رابطه اي عاطفي بين او و ((سوفي)) شكل گرفته .درطول سريال او موفق شود به اعتيادش غلبه كند اما هنوز درگيري عاطفي را به همراه دارد .

2- سوفي : كلاهبردار گروه است و يكي از كاريز ماتيك ترين شخصيت هاي سريال .در واقع او خود را طعمه مي كند تا بقيه بتوانند نفوذ كنند سوفي هنر پيشه است اما هنر واقعي او وقتي است كه در كار كلاهبرداري خود را به جاي اشخاص با كارهاي متفاوت جا مي زند .همين كار كم كم باعث شده كه سوفي هويت اصلي خود را گم كند و در طول سريال با اين مشكل دست و پنجه نرم كند در فصل دوم به خاطر جذاب تر شدن داستان نويسندگان فيلم تصميم گرفتند كه به جاي سوفي شخصيت ديگري را وارد ماجرا كنند اما به گمان من اين كار باعث افت سريال در فصل دومش شد و براي همين بود كه كارگردان و نويسندگان در فصل سوم مجددا سوفي را وارد داستان كردند .سوفي دلباخته ناتان است اما منتظر است كه ناتان تصميم نهايي را بگيرد .رابطه اين دو در جذاب كردن سريال تاثير زيادي دارد

3-پاركر : دزد بي رقيب در همه دنيا تنها جيب بري است كه با يك تنه بهت زدن جيبت را خالي مي كنه شخصيت پاركر خوب پرداخته شده روي كودكي او كار شده و نشون داده ميشه با والدين رضاعي خود چه زندگي سختي داشته .بنابراين اون كاملا بي احساسه و همين باعث موفقيتش در دزدي شده شخصيت هكر گروه ((هارديسن )) رگه هايي از علاقه را نسبت بهش نشون ميده ولي اون قضيه را نمي فهمه چه ميشه كرد اون بي احساسه ديگه !!
4- هارديسن :هكر گروه كه با توجه به امروزي بودن شغل ها نياز زيادي به او احساس ميشه براي هارديسن نفوذ به هيچ سيستمي غير ممكن نيست كه البته در پرداخت شخصيت اون غلو زيادي شده و اگه واقعي تر به نظر مي رسيد جذاب تر بود .مثلا نشون داده ميشه كه هارديسن همه موقع ميتونه به بايگاني اف بي آي و سيا دسترسي داشته باشه گذرنامه جعل كنه ،بليط هواپيما صادر كنه و سيستم تمام شركت ها از نفوذ او در امان نيستند كه خب اين يه كمي باورش سخته
5- اليوت : بزن بهادر گروه و كسي كه ميتونه با اتكاء به قدرت فيزيكيش گروه را از مهلكه نجات بده به نظر من در همه گروه ضعيف ترين بازي را داره و اگه بازيگر ديگه اي به جاي(كريستسن كين ) نقش اليوت را بازي كرده بود سريال ارتقاي كيفي خوبي پيدا مي كرد .
به هر حال نفوذ در سري جديد خودش كه هنوز از شبكه هاي سراسزي آمريكا داره پخش ميشه با مسائل جديد دنيا از جمله مسائل كشور عزيزمون داره كار ميكنه و شايد اين مساله باعث ترغيب ايراني ها براي ديدن اين سريال بشه .شما هم اگه ببينيدش ضرر نمي كنيد .اين هم لينك آي ام دي بي سريال :
http://www.imdb.com/title/tt1103987/
نمره من به اين سريال 8 از 10 امتياز
۱۳۸۹ شهریور ۲۷, شنبه
Alice in Wonderland 2010
کارگردان: Tim Burton
بازیگران : Mia Wasikowska (آلیس) Johnny Depp (کلاهدوز ) Helena Bonham Carter (ملکه قرمز) و...
خلاصه داستان:
آليس از كودكي کابوس مشابه و يكساني را مي بيند كه به دنبال خرگوشی جلیقه پوش در گودالي سياه مي افتد و در این گودال با دنیایی خیالی روبرو می شود که باور ناذیرند مثل گربه خندان پرنده و ...اما پدرش به او مي گويد كه نبايد نگران باشد تا اين كه پس از سالها درست در زماني كه موقع ازدواج اوست و او بايد به خواستگار ((لرد))ش جواب بدهد رويايش به حقيقت مي پيوندد و به دنياي خوابش قدم مي گذارد ...
درباره فيلم :
براي كساني كه با دنياي ((تيم برتون)) آشنا نيستند فيلم آليس در سرزمين عجايب صرفاً فيلمي كودكانه با غلو هاي باور ناپذير و ساده انگارانه است كه صرفاً داستاني بچه گانه را تعريف مي كند و بس اما اگر قدم به دنياي ((برتون)) بگذاريم در می یابیم تمام اين قضايا نه تنها غلوهاي باور ناپذير نيست بلكه هدف داستانگو صرفاً اين بوده كه همين چيزهاي كوچك غلو آميز را برايمان باز گو نمايد و کل داستان تنها پوششي براي اين كار بوده است در فيلم آليس جمله اي گفته مي شود كه به نظرم عصاره اصلي دنياي تيم برتون را تشكيل مي دهد : « قبل از صبحانه به 6 چيز غير قابل باور فكر كن » بنابراين در دنياي ((برتون)) است كه سوار بي سر از گور بلند مي شود . در دنياي اوست كه با گوشت آدميان كيك و شيريني درست ميکنند و غولهاي قد بلند پيدا مي شود، كوه يخي پيدا مي شود كه در وسطش يك ماموت بوده و داشته اند آنرا به نيويورك مي برده اند . يك ماهي پيدا مي شود كه به جاي كرم و غيره طعمه اش بايد از طلا باشد پس اگر در اين فيلم نيز گربه خندان و سخنگو مي بينيد غذاهايي را مي بينيد كه با خوردن آنها كوچك يا بزرگ مي شويم بايد بپذيريم چرا كه اين دنياي تيم ((برتون)) است و اصلاً جنس قصه آليس به گونه اي بوده كه تيم برتون را به سوي خود كشانده گويي اوست كه بايد اين فيلم را كارگرداني مي كرده و داستان فيلم همان عناصری را دارد که کارگردان در طول مدت فیلمسازیش جذب آن ها می شده است .قصه فیلم همان قصه قديمي جدال بين خير و شر ( تاريكي و روشنايي ) است و آليس كه در روز خواستگاريش ، روزي كه نماد بلوغ اوست بايد تكليفش را با كابوس هميشگي اش، كابوس دوران بچگي اش روشن كند .مثل اینکه بدون روشن شدن پايان اين كابوس او قادر نيست پا به مرحله جديدي از زندگي اش بگذارد بنابراين مي رود تا در دنياي خواب خود نقش منجي را بازي كند مي رود تا در جدال خير و شر بداند اهل كدام طرف است اهل روشنايي است يا اهل تاريكي پس هنگامي كه مي بينيم ملكه قرمز او را مي پذيرد و مهمان ويژه او مي شود و يا سرباز جنايتكار به او علاقه مند مي شود نوعي كشش دروني آليس نشان داده مي شود كه گويا مي تواند در طرف تاريك داستان هم قرار بگيرد در جايي حتي مي گويد: ((جابوراكي هيولاي قصه را نخواهم كشت)) اما سير تحول او به سوي روشني است چرا كه او ذات روشني دارد و لباس سفيد او نماد همين موضوع است شخصيت قابل تامل ديگر در اين داستان ملكه قرمز با بازي بسيار خوب هلنا بونهم كارتر ( يكي از پايه هاي ثابت فيلمهاي برتون ) است گر چه ملكه قرمز شخصيت منفي داستان است اما تنفر تماشاگر را بر نمي انگيزاند بلكه با كمال تعجب بیننده براي او دلسوزي مي كند چرا که او بسيار تنهاست و شايد اگر كسي او را دوست مي داشت مرتكب اعمال زشتش نمي شد . شاید پيام تيم برتون اين است كه ديكتاتورها هميشه تنها خواهند بود و كسي آنها را به طور واقعي دوست ندارد و به همين دليل آنها قابل ترحمند نه مستحق تنفر .اما گذشته از همه اینها فیلم آلیس در سرزمین عجایب تیم برتون را جزو کارهای خوب برتون نمی دانم.شاید یکی از خصیصه های برتون بدیع بودن روایتی بوده که برایمان تعریف می کرده بنابراین آلیس به سبب تکراری بودن داستانش که بارها دستمایه هالیوود قرار گرفته نو آوری فیلم هایی چون ماهی بزرگ – ادوارد دست قیچی –سویینی تاد و حتی عروس مرده را ندارد اما به هر حال برای آن هایی که مانند تیم برتون شیفته دنیای خیالی هستند دیدن این فیلم استاد نیز خالی از لطف نیست
این هم لینک آی ام دی بی فیلم :
http://www.imdb.com/title/tt1014759/
نمره من به این فیلم 5/6(شش و نیم ) از 10 امتیاز
۱۳۸۹ شهریور ۱۹, جمعه
Salt 2010
این مقاله پیش از این در مجله آدم برفی ها و در اینجا چاپ شده است:
کارگردان : Phillip Noyce
بازیگران : Angelina Jolie (اولین سالت)
Liev Schreiber (تد) August Diehl (مایک) و...
خلاصه داستان:
در سالگرد ازدواج ((سالت )) مامور ویژه سیا و در حالی که درآخرین ساعات اداری عازم منزلش است به او خبر می رسد جاسوسی از روسیه فرار کرده و دارای اطلاعات ذی قیمتی است .او به همراه افسر ارشدش به دیدار جاسوس می روند و با خبر می شوند کسی قرار است رییس جمهور روسیه که عازم سفر به آمریکاست را بکشد و او کسی نیست جز خود((سالت)) .ابتدا همه به این موضوع می خندند اما وقتی قضیه جدی می شود ((سالت)) پا به فرار می گذارد و به سراغ رییس جمهور روسیه می رود و او را می کشد اما این همه ماجرا نیست ...
درباره فیلم:
اکنون دیگر به این باور رسیده ام که در هالیوود نیز مثل ایران خودمان فیلمنامه هایی سراسر چرت و پرت و پر از چاله و چوله می توانند هفت خوان را بگذرانند و بر پرده سینماها حاضر شوند .((سالت)) یکی از همین فیلم هاست که به نظرم هیچ آدم عاقلی دست اندرکار تولید این فیلم نبوده چون اگر هر آدم عاقلی دستش به این فیلمنامه می رسید او را یک سر به سطل زباله می انداخت .تکیه فیلم فقط و فقط روی ((آنجلینا جولی)) است و دیگر هیچ .تولید کنندگان فیلم صرفا قصد شان این بوده که یک ((مهاجم مقبره)) ای دیگر بسازند اما این بار به جای اینکه پرش ها بر روی گورهای باستانی باشد بر روی تریلر ها و کف اتوبان هاست .شاید واقعا وقت آن رسیده که دست اندر کاران هالیوود به فکر یک جیمز باند مونث باشند که در اینصورت یکی از گزینه های اصلی همین(( آنجلینا)) ست . اما این نیاز باعث نمیشود که تهیه کننده ای بدون داشتن یک فیلمنامه درست وحسابی شروع به ساختن فیلمی با بودجه ای هنگفت کند !!این فیلم از دیدگاه من توهین مستقیمی است به شعور بینندگان فیلم حتی اگر پاپ کورن خورها (همان پفک نمکی خودمان ) باشند.سراسر فیلمنامه پر از اغلاط فاحش داستانی و سوال های بدون جواب برای ببیننده است .مهم ترین آنها اینکه چرا باید یک جاسوس بلند پایه روسی به آمریکا بیاید و شاگرد دست آموز خودش را لو بدهد که قصد چه کاری را دارد ؟ مگر نه اینکه(( سالت)) در پوشش یک مامور سیا خیلی بهتر میتوانست ماموریتش را انجام دهد جز اینکه باید محملی فراهم می شده تا آنجلینا جولی در اتوبانهای بزرگ آمریکا موتور سواری کندوخودی نشان بدهد ؟ گذشته از آن چرا ((سالت)) ماموریت کشتن را ناقص انجام می دهد و با کمک زهر عنکبوت ترور را نیمه کاره می کند ؟ او که نمیداند قرار است همسرش توسط روس ها کشته شود او با این گمان به سراغ ماموریت می رود که مطمئن است جای شوهرش امن است و آنان قرار است کار بزرگی را انجام دهند پس چرا زهر عنکبوت؟؟ در واقع اشتباهات فیلمنامه ای آنقدر گل درشت است و بزرگ که می توان حدس زد کارگردان بدون هر گونه داستان محکمی بر سر فیلمبرداری می رفته و همه داستان همانجا سر هم می شده است .از لحاظ جلوه های ویژه نیزفیلم فقط در سطح تقلید از ((مهاجم مقبره)) و ((ماموریت غیرممکن)) می ماند و هیچ تنوعی در آن دیده نمی شود جالب آنکه(( آنجلینا)) بعد از فرار ازدست مامورین سیا و بی عرضه نشان دادن کل آن سیستم و پریدن بر روی طاق تانکرها و موتور سواری های هیجان آمیز همان قدر شیک و اتو زده به نظر می رسد که گویی همین الان از سالن مد خارج شده است .اما نکته ای که برای یک جوان ایرانی از این فیلم بی سر و ته می تواند جالب توجه باشد انتخاب تهران به عنوان یکی از هدف های موشکی است و این موضوع فقط و فقط نشان دهنده یک چیز است و آن اینکه ذهنیت عمومی جهان دارد آمادگی حمله به ایران را پیدا می کند نمی خواهم مثل کسانی که تئوری توطئه در سر دارند ناله سر کنم که آری همه این ها یک حرکت حساب شده است و کار کار دشمنان است و... نه بلکه حرفم این است وقتی یک مساله ای مرتب گفته شود حتی در سطحی ترین مجلات و فیلم ها ذهن جمع مخاطب آمادگی این را پیدا می کند که بتواند درباره آن حرف بزند . روی هم رفته این فیلم ارزش وقت تلف کردن را ندارد و تنها یک نمره منفی دیگر برای ((آنجی)) محسوب می شود کسی که بازیش در فیلم بچه عوضی ارزشمند و قابل احترام بود اما با این فیلم ها تنها راهش را به سمت فیلم ها و نقش های متفاوت سخت خواهد کرد
این هم لینک آی ام دی بی فیلم :
http://www.imdb.com/title/tt0944835/
نمره من به این فیلم 3 از 10 امتیاز
۱۳۸۹ تیر ۱۷, پنجشنبه
خسرو دهقان و جواد طوسی
در شماره 192 (خرداد 89) آقای خسرو دهقان مطلبی نوشته بودند و مثل همیشه بعد از نمک پاشی زیاد به جواد طوسی تکه انداخته بودندکه خیلی خود را عرضه می کنی هر کانالی را بازمیکنی شماآنجا هستی حتی در یخچال را باز میکنم شما آنجایی !!و از این حرف ها در شماره 193 دنیای تصویر (تیرماه 89) جواد طوسی مطلبی در جواب ایشان نوشته بود که به نظرم مهم و قابل تامل است نه از لحاظ اینکه طرف کدام گرفته شود که من این دو عزیز را هرگز ندیده ام وفقط با نوشته هایشان آشنایم بلکه از جهت اینکه نحوه دید آن ها به جامعه متفاوت است و انتخاب هر کدام از این دو دیدگاه سرنوشت متفاوتی را رقم می زند
برای کسی مثل من که از دور دستی بر آتش دارد (اکثر خوانندگان دنیای تصویرهمینگونه اند) لحن و نوشتار آقای دهقان مانند کسی است که از بالابا مخاطبش حرف می زند گویا خود را رند خوشمزه ای می بیند که مجاز است به هرشخصی طعنه ای بزند و ریشخنذی بکند فلان فیلم را مسخره کند و به فلان فیلمساز تکه بیندازد .این لحن حرف زدن و اینگونه فکر کردن را اصلا نمی پسندم و به گمانم در نشریه ای مثل دنیای تصویر نباید جایگاهی داشته باشد چون این تفکر خسرو دهقانی را خطر ناک می دانم کسی که به خو د اجازه دهد هر چیز و کسی را مسخره کند امابه اینکه فیلم نمی بیند مفتخر باشد و به همان دیده ها و شنیده های قبلی اش مغرور و گمان کند از همه چیز بی نیاز است تفکر خطرناکی دارد که اشاعه اش در جامعه نه تنها باعث خمودی و عدم رشد بلکه باعث نابودی فرهنگ نسل جدید خواهد بودآقایی که صراحتا می گوید هنوز در پیچ 78 و 79 گیر کرده و از دست درباره الی عصابی است و فستیوال کن را معتبر نمی داند چون امسال مهدی کرم پور به آن رفته و رییس هیئت داورانش تیم برتون است که حضرت آقا از آو متنفر است چگونه خود را مجاز می داند که به منتقدی که سعی دارد منزوی نباشد و داشته هایش را با دیگران تقسیم کند ونگذارد چراغ نقد خاموش شود اینگونه توهین کند و او رامورد ریشخند قرار دهد و علی معلم هم گویا چشم خود را بر روی خطای رفقا خوب بلد است که ببندد .اما بر عکس حرف های جواد طوسی بسیار به دلم نشست این قاضی شریف به گمانم راه را درست انتخاب کرده .آیا به نظر شما اینکه کسی مثل آقای دهقان گوشه عزلت بگزیند تا مبادا قبای زربفتش آلوده به گرد و غبار اجتماع شود بهتر است یا کسی مثل جواد طوسی که علی رغم نیش و کنایه امثال خسروها خود را عرضه می کند (به قول آقایان) تا جامعه سینمایی مان جامعه مونولوگی نباشد .من خود البته از کسانی هستم که چندان دل خوشی از صدا و سیما ندارم اما آیا تحریم صدا و سیما واگذار کردن صحنه به طرف مقابل نیست؟ آیا در خانه نشستن و چیزی ننوشتن و حرفی نزدن کمکی به فرهنگمان خو اهد کرد .آیا خود این حرکت کوششی در راه تکصدایی کردن جامعه نیست؟ پس بگذارید با احترام به هر دو بزرگوار به احترام جواد طوسی عزیز کلاه از سر بردارم که طعنه ها را به جان می خرد اما همچنان در صحنه می ماند تا نسل جدید فقط با یکصدا روبرو نباشد و به جناب خسرو خوبان هم بگویم حاجی!! علی آباد هم شهری نیست پیاده شو تا با هم برویم دوره ای که لوطی ها روی تخت قهوه خانه می نشستند و خوشمزگی و مزه پرانی می کردنددو به گمان خود سبیل همه را دود می دادند سال ها است که گذشته است این روز ها ارزشمندی و عزت از آن کسانی است که همواره می خوانند و می نویسند و می بینند و سعی می کنندبه بقیه بیاموزند.به شخصه من اهل اظهار نظر های این چنینی درباره دوستان منتقد نیستم اما اینبار اینگونه نوشتم چرا که فکر میکنم اگر افکار کسانی مثل خسرو دهقان در جامعه رشد کند وای به حال این فرهنگ که سینما گوشه ای از آن است
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه
Shutter Island 2010
Shutter Island 2010
کارگردان: Martin Scorsese
بازیگران: Leonardo DiCaprio (تدی دانیلز) Mark Ruffalo (چاک) Ben Kingsley (دکتر کاولی) و...
خلاصه داستان:
(تدی دانیلز) به همراه همکارش مارشال های ایالتی هستند که مامور می شوند گم شدن یک بیمار روانی را در جزیره شاتر پیگیری کنند محل ماموریت آنها تیمارستانی است که( ریچل) از آنجا فرار کرده وقتی که دکتر کاولی ( پزشک تیمارستان ) از دادن پرونده های بیماران به آنها خودداری می کند معلوم می شود که اوضاع آنجا عادی نیست تحقیقات آنها به بن بست رسیده که ناگهان (ریچل) پیدا می شود اما به جای اینکه موضوع حل شود معما پیچیده تر می شود . داستان تازه شروع شده است ....
درباره فیلم :
نوشتن خلاصه داستان برای اینگونه فیلم ها کار بسیار مشکلی است هم اینکه باید کلیتی از داستان به خواننده ارائه بدهیم و هم اینکه آخر ماجرا را لو ندهیم پس اگر در قسمت خلاصه داستان خللی می بینید به بزرگواری خود ببخشید . اما وقتی که فیلم (جزیزه شاتر) تمام شد درست همان احساسی را داشتم که پس از پایان فیلم (بازی دیوید فینچر ) (مظنونین همیشگی برایان سینگر ) و (دیگران آمنا بار ) برایم به وجود آمده بود حس شیرین رودست خوردن ، کلک خوردن از کسی که دوستش دارید بسیار شیرین است درست مثل عاشقی که می بیند از معشوقه اش رودست خورده و بجای اینکه از دستش عصبانی باشد در دل تحسینش می کند . بعد از پایان فیلم علاقه ام به سینما بیشتر از قبل شد سینما هنوز برایم زنده بود فهمیدم که می تواند هنوز مرا نگران کند دو ساعت تمام مرا با خود به هر جایی که بخواهد بکشاند و بعد از همه حدس و گمان هائی که زده ام با خنده بگوید اشتباه می کردی تازه فیلم که تمام می شود باید برگردی از اول داستان و از نو شروع کنی وقتی که دوباره شروع کردی دیالوگ های همکار (تدی دانیلز افسانه ای) برایت مفهوم پیدا می کند: (( تو خوبی رئیس ؟)) ((حالت خوبه رئیس؟)) سرنخ هائی که مارتی کبیر در فیلم جا داده یکی یکی پیدا می کنی و از لذت کشف آنها از خود بیخود میشوی پس قاطعانه می گویم که این فیلم برای یکبار دیدن نیست در تماشاهای بعدی است که با مارشال نگران انس می گیریم و (جزیزه شاتر) برایت همه چیز می شود . سکانس افتتاحیه فیلم کلیتی از فیلم به ما ارائه می دهد که ابتدا همه چیز در مه فرو رفته است و چیزی مشخص نیست بعد کم کم سیمای محو یک کشتی کوچک پدیدار می شود در فیلم نیز ابتداهمه چیز گنگ و محو است و تماشاگر با حداقل اطلاعات روبرو است و ناگهان سیمای واقعی افراد روشن می شود . در فیلمبرداری از سکانسهای فیلم نیز این فاصله گذاری احساس می شود نماها و فضاهای فیلم در (جزیزه شاتر) ابتدا با رنگهای مرده و مات گرفته شده اما بعد از ماجرای فانوس دریایی در اواخر فیلم گویی رنگها جان می گیرند فضای سبز شاداب است و هوا عالی و بدون باران می شود حتی تصویر آخری که از فانوس دریایی نشان می دهد فانوس دریایی زیبایی است که استوار و درخشان در کنار ساحل ایستاده است و دیگر آن فانوس دریایی راز آلود در طول فیلم نیست اما با همه احترامی که برای اسکور سیزی قائلم حقیقتی را نمی توان نادیده گرفت که قدرت اصلی فیلم از کارگردان نیست بلکه از فیلمنامه است هر چند در دستان توانای او بوده که فیلمنامه به شاهکاری مانند (جزیزه شاتر) بدل شده اما بدون شک هر کارگردان دیگری نیز آنرا می ساخت فیلم خوبی می شد (جزیزه شاتر) به نوعی داستان هویت گم شده ما در دنیای جزیره ای پیرامونمان است داستان پیدا کردن هویت خویش است در جائیکه هیچ کس نمی تواند تو را کمک کند بجز خودت . تلفن قطع است و باران سیل آسا می بارد و کشتی بر نخواهد گشت این خودت هستی که باید زخمهایت را ترمیم کنی زخمهایی که هیولا می سازد اگر موفق نشوی هیولا خواهی ماند اما اگر موفق شوی حتی اگر در این راه جان بدهی نیز مانند یک انسان خوب مرده ای با این نگاه دیالوگ پایانی فیلم بین دو همکار معنی می دهد (تدی دانیلز) به همکارش می گوید: ((کدام یکی بهتر است؟ مثل یک هیولا زندگی کردن یا مثل یک آدم خوب مردن)) بی گمان در (جزیره شاتر) خود را یافتن از مشکلترین کارهاست تماشای چندین و چند باره این فیلم خالی از لطف نیست و لحظات زیبایی را برای شما می سازد. آنرا از دست ندهید .
این هم لینک آی ام دی بی فیلم :
http://www.imdb.com/title/tt1130884/
نمره من به این فیلم 9 از 10 امتیاز
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه
The Invention of Lying 2009
The Invention of Lying 2009
کارگردان: Ricky Gervais و Matthew Robinson
بازیگران: Ricky Gervais (مارک بلیسون ) Jennifer Garner (آنا) Rob Lowe (براد کسلر)
خلاصه فیلم :
در دنیایی که مردم آن نمی توانند دروغ بگویند و نمی دانندکه دروغ چیست مارک بلیسون نویسنده ای است که از کارش اخراج می شود و از لحاظ روحی نیز ضربه می خورد و صاحبخانه اش نیز جوابش کرده است که ناگهان حرفی غیر واقعی می زند و اولین دروغ ناخواسته توسط او گفته می شودو کارش راه می افتد.بعداز اینکه اوازموضوع اگاهی پیدامی کندشروع به استفاده از دروغ درجهت منافعش می کند و با استفاده از این حربه زندگی مارک عوض می شود اما جاهایی نیز هست که حربه دروغ کارساز نیست ....
درباره فیلم:
فیلم اختراع دروغگویی به ما نشان می دهد که اگر دروغ نبود چه زندگی وحشتناکی منتظر ما بود اگر دروغ نبود رویا هم نبود اگر دروغ نبود اسطوره هم نبود دین هم نبود نبوغ هم نبود حتی خلاقیت نیز در دنیای بی دروغ جایی نداشت دنیای بود که بهترین فیلمهایش روایت های کسل کننده تاریخ پیشنیان بود و مردمانش در نشان دادن نفرت به هم کوچکترین تردیدی به خود راه نمی دادند دنیای پر از انسانهای سرخورده و مایوس .فیلم روی ایده بکری دست گذاشته و از نظر فیلمنامه مشکلی ندارد و بازیگر نقش اول آن نیز که هم کارگردان فیلم و هم یکی از نویسندگان فیلمنامه است بازی روانی دارد تا جائیکه جنیفر گارنر در جلوی او کم می آورد و بازیش لوس و خنک جلوه می کند شاید به این خاطر است که آقای ریکی گراویس. نقش را بازی نمی کند چون بازیگر نیست بلکه فقط خودش را نشان می دهد مخصوصاً در قسمتهای دپرس بودن مارک او فوق العاده طبیعی جلوه می کند .
قسمت میانی فیلم به نظرم پر کشش تر از همه قسمتهای آن است آنجائیکه مارک مجبور شد که به مردم توضیح بدهد از کجا می داند مادرش به دیار نیستی نرفته بلکه به کاخی زیبا عزیمت کرده است و او مانند موسی دو لوح نوشت و ده قانون در آن قرار داد که آنها را برای مردم آورده و آن لوح هایش هم چیزی نبود جز دو جعبه پیتزا که قاوانین را روی آن چسبانده بود ( ادای دینی آشکار به فیلم ده فرمان ) با دیدن این سکانس این نکته به ذهنم آمد که اصولاً پیامبران با افراد عادی هیچ فرقی ندارند بجز اینکه مردم حرفهای آنان را تمام و کمال باور می کنند و در دنیایی که دروغ نباشد همه به نوعی پیامبرند اما وقوف بر آن مسئله مهمی است وچون تنهامارک به این امراگاه شده بوده میتوانست مانند پیامبر برای مردم قانون بیاورد و همگان برگرد او چون مریدان یک پیامبرجمع شوند . صحنه های تامل برانگیز در این فیلم کوچک و بی ادعا کم نیست فیلم برای دو ساعت تفریح و داشتن لحظه های شاد گزینه مناسبی است از دستش ندهید