شرلوک هلمزبه اتفاق همکار همیشگی اشدکتر واتسون آدم جنایتکاری را که در حال به قتل رساندن دختری استدستگیر می کنند . لرد بلاک وودبه اتهام قتلچند دختر جوانبه اعدام محکوم می شود اما او به شرلوک هلمز می گوید که باز خواهد گشتلرد اعدام می شوداما این پایان کار نیست ،نشانه هایی از بازگشت او نمایان می شودووحشتهمه لندن را فرا می گیرد....
در باره فیلم :
برای کسانی مثل من که شرلوک هلمز را با سریال زیبایماجراهای شرلوک هلمزو بازی استادانه(جرمی برنت)در نقش هلمز شناخته اندبسیار سخت استکه شخص دیگری رادر نقشهلمز بپسندندتجریه شخصی من این گونه است کهپس از دیدن سریال مذکور به سراغ کتابهای(سر آرتورکانندویل)رفتمو با کمال شگفتی دریافتمکه هر چه بیشتر رمانها را می خوانمتصویر من از هلمزهمان (جرمی برنت) دوست داشتنی و باهوش است کسی که از شمایل و حرکاتش ذکاوت و زیرکی میبارد و قیافه اش برای من تا مدت ها سمبل تیز فهمی وباهوشی بود(بعد ها آرسن ونگر مربی تیم مورد علاقه ام جای او را گرفت). برای اولین بار بود کهفیلمی برایم عزیز تر از رمان اصلی بودو وقتی می خواستم مقایسه کنمهمیشه سریال رابه کتابهاترجیح می دادم و بیشتر می پسندیدم نمونه دیگری را سراغ ندارمکه فیلمی را از کتاب اصلیش بیشتر دوست بدارم بنابراینبا چنین زمینه ای طبیعی استکه هیچ فیلمیدرباره شرلوک هلمز به مذاقم نچسبد چرا که هلمز های دیگررا همیشه با (جرمی برنت ) مقایسه می کنمو همچنان او رادست نیافتنی می بینمعلی الخصوص اگرکسی مثل(رابرت داونی جونیور) نقش هلمز را بازی کرده باشدکه اصلاً دل خوشی از او ندارمبهتر بود ایشانامثالهمان (مرد آهنی2008) رابازی کندامااین فیلمبهغیر ازیک شرلوک هلمز افتضاحنقایص دیگری هم دارددکتر واتسون جوان شده(که به نظرم بدترین انتخاب برای این نقش جود لاو بود)که باید جا افتاده تر از هولمزو محتاط تر از او باشد اصلاً شخصیتدکتر واتسون را نداشتمگر اینکهتصور کنیم کارگردانکاری به شرلوک هلمز و دکتر واتسونی که(دویل )خلق کردهودر سینما دارای تاریخچه خاصی هستند نداشتهبلکهایندو نفر صرفاًکارگاه و دکتری هستندکهتشابه اسمی با آن شخصیتها دارندآنوقت می توانیم با خیال راحت بنشینیمو فیلم را تماشا کنیم و با خود ت بگوییبی خیال اینها ربطی بهشخصیت های محبوب من ندارند(همینطور شخصیت خانم آدلر که از شخصیت زن زیرک داستان معروفی از سر آرتور به نام رسوایی در کشور بونهم وام گرفته شده که او تنها کسی است که دست هلمز را می خواند و از او زرنگ تر ترسیم می شود و همیشه هلمز از او با حسرت یاد میکند و در این فیلم کاراکتر خانم آدلر فرسنگ ها با او فاصله دارد)اما از این قضایا همکه چشم پوشی کنیم بازهم فیلم خالی از نقص نیست.فیلمنامه چندان قرص ومحکمی نداردکه نتواناز آن ایراد گرفتمخصوصاً در جمع و جور کردن آخر داستانو توضیحمعماهای آنفیلمنامه اصلاً موفق نبودهمثلاً بعد از رسوا شدن حقه (لرد بلاک وود)جنایتکاربه جای اینکه ایشان در صدد فرار باشدبه سراغ خانم آدلرو هولمزدر یک ساختمان نیمه ساز مرتفعمی رود صرفاً به خاطر اینکه آنجا به دست هولمز شجاع به سزای عملش برسد و به دار مجازات آویخته شودو همینطور قضیهچگونگیفرار لرد ازدار مجازات اولیهو توضیح تراشیدن برای آنکه برای تماشگر دلچسب و باور پذیر نیستاما به حکم اینکه قدیمی ها گفته اند:عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو فیلمتصاویر زیبایی داردکارگردان و فیلم بردار در این قسمت از کار بسیار موفق بوده اند و توانسته اندلندنمه زده قرن 19 ( همان لندن چارلز دینکنزی که من عاشقشم )را به خوبی به تصویر بکشندو این برای فیلمموفقیت بزرگی است که تماشای آنراقابل تحمل می کندسخن آخر خود رابا گذاشتن تصویر شرلوک هلمز همه دوران ها به پایان می رسانمتا اینکهبا مقایسه عکس با پوستر فیلم برای همگانمشخص شودکه استادهمیشه در اوج است
بابی که تفنگدار دریاییویژه با قابلیتهای خاصاستاکنون تبدیل به مرد خانواده شده و در محله آرامی از شهر در کنار همسر و دخترش زندگی می کندتا اینکه همسایه جدیدی پیدا می شودو بعد از آشناییآنان را دعوت به کلوپی می کندکه مالک آن (ست بورداس)استدر آنجا برادر (ست )که آدم نامتعادلی است و مواد هم مصرف کردهقصد آزار و اذیت همسر( بابی) را دارد که بابی به موقع سر می رسدو جلوگیری می کنداما در یک درگیری ناخواسته برادر (ست) توسط چاقوی خودش کشته می شود.وقتی که پلیس (بابی) را بی گناه تشخیص می دهد ( ست) خودش دست به کار می شودو برای زنده دستگیر کردن( بابی) صد هزار دلار جایزه تعیین می کندبنابراین همه اراذل شهر به سراغ (بابی) می روندو او مجبور است با آنان دست و پنجه نرم کند ...
درباره فیلم:
صحنه ای از فیلم هست که وقتی (بابی) با مهارت دشمنانش را کتک می زند و ماشین آنها را می گیردیکی از آنها می پرسد این کارها را از کجا یاد گرفته ایو بابی می گوید:(( کلی فیلم جکی چان دیدم ))ای کاش بجای اینکه (بابی) این همه فیلم جکی چان می دیدکارگردان محترم فیلم چند تایی از آن فیلمها را نگاه می کردتا راز ورمز و جذابیت فیلمهای رزمی و اکشن را درک کند . سالهاست که قهرمانان عرصه ورزش وارد سینما می شوند از بروسلیو جکی چان گرفته تا آرنولد و مایکل جردنحتی در ایران خودمان نمونه های موفقشفردینو بیک ایمان وردی را می توان نام برداما تنها نمونه هایی ماندگار شده اندکه در کنار قهرمان ورزشیفیلم کارگردان خوش سلیقه ای نیز باشد تا از قابلیتهای قهرمان به نحو احسندر فیلم استفاده کندچند سال پیش ( راک) قهرمان کشتی کچآن زمان به سینما آمدو با چند فیلم نیم بند موفقیتی مالی یا شهرتی برای خود کسب کرده که پس از مدتی (جان سنا) و اکنون (راب ون دام ) و جناب ( باتیستا )(( در این فیلم مورد نظر )) از دنیای کشتی کچ به طمع افتاده اندو برای رسیدن به شهرت اوراهی دنیای سینما شدهانداما بخت با آنان یار نبودو دچار کارگردان و فیلم نامه ای شدندکه ادامه کار برای آنها را در سینما بسیار مشکل کرد بعید می دانم که دیگرتهیه کننده عاقلی بیایدوبا چنین سابقه ایروی این دو ورزشکار سرمایه گذاری کند و فیلم دومی با شرکت آنان بسازد.یکیاز مهمترین جنبه های قابل مانوردر چنین فیلمهاییصحنه های اکشنوبه تعبیر خودمانیصحنه های بزن بزن آن استمثلاً موفقیت اصلی فیلمهای جکی چان در نوآوری صحنه های اکشنو چاشنی کردن طنز به آن سکانس هاست که فیلمهایش را دیدنی و پر فروش کرده است اما در صحنه های اکشن این فیلمنه تنها چیزی از نو آوری نمی بینیمبلکه این سکانسهاجزو ضعیفترین سکانسهای این فیلم استاین صحنه ها چنان آبکی و وا رفته هستند که نه تنها باعث جذب طرفداران این دو قهرمان به سینماها نمی شوند بلکه باعث دلسردی و طرد آنان نیز می شوند چرا که آنهادر رینگ کشتی کچصحنه های اکشنبه مراتب قوی تری راخلق کرده اند .فیلم از لحاظ فیلمنامه و نحوه شکل گیری داستان نیز با نقاط ضعف بسیاری روبرواستاینکه( باتیستا) در ابتدادوستش را به خاطر صد هزار دلار رها کندو بعد با یک جمله اوناگهان به راه راست هدایت شودو جوانمردی را پیشه کند و قید صد هزار دلار را بزند آنقدر ناشیانه و غیر قابل باور به تصویر کشیده شده که هیچ بیننده ای رامتقاعد نمی کند حتی ساده اندیش ترین آن ها را.نکته جالب دیگری که در تبلیغات این فیلم دیده میشود گول زدن ماشاگران است بدینصورت که چون (باتیستا) معروف تر از (راب ون دام) است تصویر او در پوستر فیلم درشت تر و جلو تر از بقیه نشان داده میشود درحالی که نقش او در فیلم و فرعی و کوتاه است راستش احساس می کنم با دیدن این فیلم فقط وقتم را به هدر داده ام.اگر شما هم از علاقمندان به کشتی کچ هستید همان بهتر که این دو قهرمان را در رینگ کشتی ببینید تا اینکه در این فیلم بی سر و ته و ضعیف به هر حال از من گفتن بود(( تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال))
مایک پسر یک زن و مرد هتلدار است که شیفت شب آن را بر عهده دارد .ظاهرا هر زنی که به مسافرخانه آنها میرود مایک سعی میکند با ترفندهای مختلف به او نزدیک شود ورابطه برقرارکندکه غالبا با شکست مواجه می شود .او این کار را با زنی تازه وارد به نام سو هم انجام می دهد اما اینبار نتیجه می دهد .مایک این رابطه را جدی میگیرد و برای رسیدن به او سفری طولانی را شروع میکند اما سو علاقه ای به ادامه رابطه ندارد ...
درباره فیلم:
باگذشت 20 دقیقه از فیلم خوشحال بودم که این فیلم را برای دیدن انتخاب کرده ام هم به خاطر جنیفر آنیستون و هم به خاطر روندی کهداستان به جلو می رفتنوید یک درام جالب و داستان عشق نافرجام دونفر از دو فرهنگ متفاوت را میداد اما افسوس که وقتی (مایک) عازم واشنگتن میشه فیلم ناگهان سقوط عجیبی میکنه و تبدیل به یک کمدی لوس و بی مزه میشه که فقط قصد داشته تماشاگر راتااینجای کار بیاره.به نظرم خود کارگردان هم وسط یه دوراهی مونده بوده که بلاخره چکار کنه و درآخر باهنرمندی تمام فیلم را با بیشترین افتضاح ممکنه به پایان میبره .خدایامن که باورم نمیشه داستانی که خیلی خوب داشت پیش میرفت چرااینطوری شد .اون احساس سرخوردگی مایک در اول فیلم که نشون میداد با جنس مخالف مشکل داره و کارگردان میتوانست بحث های جالبی را دراینباره مطرح کنه ناگهان چنان محو میشن که ما را با یک مایک عاشق احمق روبرو میکنه که میره کنار خونه معشوقش و بااون مرد آسیایی که معلوم نیست چطوری تو اون شهر غریب ناگهان دوست صمیمی مایک شده (از این نوع سوراخ ها زیاد در فیلمنامه دیده میشه ) اون بساط کنسرت را راه میندازند و احمقانه ترین حرکات را میکنند تا شاید لبخندی بر لب تماشاگر بیارند واقعااگه قرار بود فیلم کمدی باشه پس اون تلخی اولیه فیلم برای چی بود پس اون صحنه های بیماری و مردن مادرچطور توجیه میشه و اگه قرار بود فیلم یک درام جدی باشه پس این مسخره بازی هایمایک تو واشنگتن و اون پایان خوش احمقانهباچه دلیل و منطقی به وجود اومده.حتی آقای کارگردان زحمت نکشیده که برای تماشاگر توضیح بده چرا (سو) از شوهرش دلسرد میشه و اون را ول میکنه. من جدا برای این کارگردان متاسفم چون نه تنها ایده خوبی را سوزانده و به هدر داده بلکه حتی نتونسته یک کمدی نسبتا متوسط راهم در بیاره و نتیجه فیلمی شده که فقط یه جنیفر آنیستون داره و دیگر هیچ .شاید به خاطر همین بد بودن فیلم بوده که فیلم بااینکه تولید سال 2008 هست اما درخیلی از کشورها باتاخیر و در سال 2009 اکران شده که اگر اکران هم نمیشد ضرری به جایی نمی زد .من بااینکه همیشه نسبت به جنیفر آنیستون حس خوبی دارم اما احساسمیکنم اگه این فیلم را نمیدیدم خیلی بهتر بود حالا دوستان خودشون میدونند که درباره دیدن یا ندیدن فیلمتصمیم بگیرند .این هم لینک آی ام دیبی فیلم :
دزد بسیار ماهری با نام مستعار( تورنادو) چند تا از بهترین عتیقه های جهان رامیدزدد که برای گیر انداختن او تیمی از بهترین کارآگاهان جهان تشکیل می شود تا با کمک همدیگر او را دستگیر کنند.از فرانسه نیز بازرس کلوزو وارد این تیم می شود که در ابتدا همه او رادست کم میگیرند به این جمع زن مرموزی به عنوان خبرنگار هم اضافه شده که به بازرس کلوزو اظهار علاقه نشان میدهد و باعث می شود روابط صمیمانه اش با منشی وفادارش نیکول صدمه ببیند. گروه تشکیل شده اما همچنان دزدی های تورنادو ادامه می یابد تااینکه...
درباره فیلم:
کارتون های کودکی هیچگاه دست از سر آدم بر نمی دارند حتی تا پای گور .برای من به شخصه چنین است پینوکیو، سند باد، بچه های مدرسه آلپ، مهاجران،چوبین ،کوچولوهای جهانگردکارتون هایی هستند که مطمئنم هیچوقت فراموششان نمی کنم و دوباره دیدن آنها لذت دوران کودکی رابرایم تداعی می کند .در بین همه آنها البته پلنگ صورتی جایگاه خاصی برایم دارد .پلنگ صورتی با آن شکل و رنگ مخصوصش همیشه برایم جذاب بوده وهست.مخصوصا اینکه تمام اپیزود های پلنگ صورتی قشنگ و تاثیر گذار بودند چه داستان های خود پلنگ صورتی و چه مورچه و مورچه خوار و چه داستان های بازرس کلوزو .شاید برای همین بود که با دید مثبت به سوی فیلم های پلنگ صورتی رفتم و اتفاقا خیلی هم برایم قشنگ وجذاب از آب در آمد .این را می دانم که بعضی صحنه های آن لوس و بیمزه است (مثل تفتیش خانه میلیونر ایتالیایی توسط کلوزو ) یااینکه فیلمنامه زیاد محکم و بدون سوراخ نیست و به راحتی می توان ایراد های فراوان از آن گرفت امادر نهایت کسیمثل من با آن پس زمینه ذهنی که برایتان گفتم ازچنین فیلمی لذت می برد .بازرس کلوزو و همکارش دودو (اینجا بانام پونتون ) در یک فیلم سینمایی!!.برای همین اجازه می خواهم که درباره این فیلم بیشتر نیمه پر لیوان را برایتان بگویم تا نیمه خالی آن را.اولین نکته مثبتی که به چشمم آمد شیمی رابطه استیو مارتین و ژان رنو است که خیلی خوب جواب داده بود و در هر دو فیلم 1و 2 آن موثر بود نکته دوم خود استیو مارتین است که مخصوصا در لحظه های احمق نمودنش(مثلا لحظه ای که لباس پاپ می پوشد واز بالکن میدان عمومی واتیکان سرازیر می شود)خیلی به کاراکترکارتونی کلوزو نزدیک می شود فقط ای کاش یک دست لباس کارآگاهی و یک کلاه همرنگ آن برایش تدارک می دیدند و یک دماغ خیلی بزرگتر تا واقعا کلوزو می شد.شخصیت جدیدی که در فیلم 2009 پلنگ صورتی وارد کرده بودند شخصیت سونیا با بازی (آیشواریا رای) هندی بود که الحق خیلی بهتر از (بیانسه) در فیلم 2006 بازی کرده بود و این یک پیشرفت به جلوی فیلم است .روی هم رفته توصیه من این است که فارغ از هر نوع پیشداوری به تماشای این فیلم بنشینید و از آن لذت ببرید مطمئنم در بعضی از صحنه ها از خنده روده بر خواهید شد .این هم لینک آی ام دی بی فیلم :
یک سارق بانک به نام جان ئلینجر در سال 1933 از زندان ایالتی ایندیانا به همراه دوستانش فرار می کند تا بانک های بیشتری را غارت کنند .بازرس پرویس هم مامور می شود که او را به هر شکل ممکن دستگیر کند اما دستگیری او کار آسانی نیست جانی که به عنوان دشمن شماره یک مردم شناخته شده به سرقت های خود ادامه می دهد تا اینکه بر خلاف توصیه استادش عاشق می شود و پای یک زن به میان می آید...
عروسکی پا به عرصه وجود می گذارد با نام 9 آن هم در دنیایی که همه چیز نابود شده است .او ابتدا فکر میکند تنهاست اما اعداد دیگری را هم در گوشه و کنار میبیند که همگی ازموجودی وحشت انگیز می ترسند .او با کمک دوستانش موفق می شود که آن حشره مکانیکی را از پای در آورد اما به خاطر فضولی بیش از حدش موجودی وحشتناک تر ازخواب بیدار می شود ....
درباره فیلم:
اگه یک کارگردان جوان برای ساختن اولین فیلمش متوسل به یک کارگردان با تجربه شود که صاحب سبک هم هست هیچ شکی نداشته باشید که فیلمی که می بینید فیلم آن کارگردان جوان نیست بلکه رگه های متعددی از تفکر کارگردان صاحب سبک در فیلم راه پیدامیکند و میتوان فیلم را تا حدودی مشترک نامید به همین دلیل است که من فیلم 9 را تا حدودی فیلم (تیم برتون) تهیه کننده می دانم نه ((شین اکر)) جوان و شاید برای همین است که شباهت های بسیاریبین این انیمیشن با (عروس مرده برتون) میبینم هر دو کارتون هایی بودند که بیشتر برای بزرگسالان ساخته شده بودند نه بچه ها(بیژن اشتری نیز در دنیای تصویر به درستی به این مطلب اشاره داشت که فیلم بیشتر برای بزرگ ترهاست) هر دو این کارتون ها درباره ارواح هستند شاید برای همین است که کوچولوها نه از عروس مرده خوششون میاد نه از فیلم 9 (درباره برادر زاده 7 ساله من که صدق می کند ) جالب اینکه پایان هر دو فیلم شباهت بسیاری به همدیگه دارند نگاه کنید به پرواز عروس مرده به سوی ماه در حالی که شاپرک شده و پرواز روح عروسک ها به آسمان حتی می توانم بگویم به همین خاطراست که کارتون 9 زمخت است و کاراکترهای آن زیادقشنگ و تو دل برو نیستند و سعی نشده ظرافتی در ساخت آنها به کار برودچون سازندگان آن می دانستند مخاطب آن ها کوچولوهای دوست داشتنی نخواهند بود و اتفاقا من این رویکرد را می پسندم چرا که قبول ندارم ژانر انیمیشن تنها برای کودکان است و نه افراد دیگری.چه خوب است که می بینیم کارتون هایی ساخته می شود تنها برای بزرگسالان اما صرف نظر از دراماتیک بودن روند فیلم که ساخت زیبا و تفکر محکمی هم پشت آن است فیلمنامه در جاهایی لنگ میزند و مشخص است که برای طولانی کردن یک داستان کوتاه به ترفندهای مختلفی متوسل شده اند (با توجه به اینکه فیلم اولیه یک انیمیشن کوتاه بوده و تیم برتون بعد از دیدن آن کارگردان جوان را ترغیب کرده که کارتون یبلند براساس آن بسازد) مثلا هیولای اولیه وطرز برخورد عروسک ها با آن و نابود کردن آن چیز زائدی به نظر می رسد که نبودن آن هیچ ضرری به کلیت داستان نخواهد زد و.....
اما این فیلم داستانی است در تقدیر از شجاعت و نشان دادن این موضوع که تنها انسان های شجاع قادر به تغییر شرایط اطراف خود هستند عدد 9در بین عروسک ها آخرین عدد است و شاید سمبلی از نوع تکامل یافته آنهاباشد که بر عکس عدد یک که همیشه محتاط عمل می کند می تواند بر محیط اطرافش غلبه کند و آن را قابل تحمل تر کند آرزو می کنم نسل جوان کشور من هم نوع تکامل یافته جوان های 57 باشند که با سری پرشور به استقبال خطر رفتند اما برنامه ای برای بعد از پیروزی نداشتند امیدوارم 9 های امروزی با برنامه تر عمل کنند و همچون پایان کارتون 9 امیدها رو به فزونی برود.به هر حال دیدن این کارتون زیبا خالی از لطف نیست و آن را به همه دوستانم توصیه میکنم .این هم لینک آی ام دی بی فیلم :