۱۳۹۰ مرداد ۱۵, شنبه

Somewhere 2010


کارگردان : Sofia Coppola

بازیگران: Stephen Dorff (جانی ) Elle Fanning (کلیر ) و ...

خلاصه داستان :

جانی ماکو بازیگر مشهور و پولداری است که زندگی یکنواخت و انزوا گونه ای دارد .او روزها را با کسالت می گذراند تا اینکه مجبور می شود از تنها دخترش برای چند روز نگهداری کند .این با هم بودن سبب تغییر زیادی در زندگی جانی می شود تا جایی که ...

درباره فیلم :

در شعر فارسی صنعتی هست به نام( براعت استهلال) و این چنین است که شاعر در ابتدای شعرش توصیفی از کسی یا چیزی می کندوبا این کار کلیت داستانی که در آینده گفته خواهد شد را به صورت کد به خواننده بیان می کند نمونه بارز آن ابتدای داستان رستم و سهراب است که فردوسی چنین آغاز کرده است :اگر تندبادی بر آید زکنج /به خاک افکند نارسیده ترنج

این شعر به صورت نمادین آشکار می کند که قرار است نارسیده ترنجی به خاک افتد که منظور همان سهراب جوان است

این تکنیک در سینما نیز مورد استفاده کارگردانان قرار میگیرد که فیلم ((جایی )) از نمونه های آن است .سکانس اول فیلم ماشین لوکسی را در حال چرخیدن به دور یک پیست دایره شکل نشان می دهد.ماشین بعد از چند دور چرخیدن روبروی دوربین می ایستد و راننده اش (جانی ) پیاده می شود گویی که از چرخیدن خسته شده است

قهرمان داستان (جانی ) همه چیزهایی که جوانان امروز درآرزویش هستند را دارد پول شهرت جذابیت اما زندگی کسالت باری دارد .انگار که چیزی در زندگی اش کم است او نه تنها از زندگی اش راضی نیست بلکه چنان که فیلم نشان می دهداکثر اوقاتش را در رختخواب و در حالت رکودی به سر می برد .به جز این موضوع او دچار نوعی ترس واهی نیز هست و مدام فکر می کند کسی او را تعقیب می کند .نگهداری اجباری از یگانه دخترش(کلیر) دقیقاهمان تلنگری است که او در انتظارش بوده و همچون سنگی است که به مرداب ساکتی پرتاب می شود .از لحظه بودن با دخترش کمتر او را در بستر می بینیم. زندگی (جانی) جان گرفته است .دست شکسته اش که نمادی از اوضاع و احوال خرابش بود بهبود می یابد .حالا دیگر جانی فهمیده است در زندگی چه چیز کم دارد ((محبت عشق )) او تشنه دوست داشتن و دوست داشته شدن است .به همین دلیل است که وقتی دخترش به کمپ می رود جانی به همسر سابقش تلفن می کندو ازبا گریه درخواست می کند که پیش او بیاید .سکانس آخر فیلم به روشنی تصمیم جانی را نشان می دهد که ماشین لوکسش را که سمبل زندگی پر تجملش است رها می کند و با پای پیاده در جاده ای می رود که به کمپ محل استقرار دخترش منتهی می شود (جانی) محبت را انتخاب کرده است فیلم جایی فیلمی است با کارگردانی خوب همچون سوفیا کاپولا و بازیگرانی که از دید من بدون نقصند اما یک مشکل اساسی دارد که در فیلم گمشده در ترجمه فیلم قبلی کارگردانش نیز به شکل کمتری به چشم می خورد .فیلم به طور بارزی کسالت آور است. نماهای ثابت و بی صدا و همچنین سکانس های طولانی و تکراری مثل سکانس رقصیدن آن دو دختر بالای سر (جانی ) فیلم را از حرکت انداخته است شاید قصد کارگردان این بوده که با این شیوه در روایت ، زندگی کسالت بار جانی را بیشتر به نمایش بگذارد.اما به گمان من مهم ترین چیزی که یک اثر را به هنر واقعی تبدیل می کند جذاب بودن آن برای مخاطبش است. اگر فیلمی نتواند تماشاگر را تا آخر با خود داشته باشد چگونه می تواند پیامش را به او برساند. من که اندکی جدی تر به سینما نگاه می کنم تا آخر فیلم چند بار خمیازه کشیدم و به سختی قبول می کنم مجددا فیلم را تماشا کنم .تماشاگر عادی که جای خود دارد .در فیلم گمشده در ترجمه نیز کاپولا برای اینکه سرخوردگی قهرمان داستانش را بیان کند باز هم از این شیوه استفاده کرده بود .سکانس های طولانی وکم تحرک و کم صحبت در آن فیلم نیز به چشم می خورد.وجه مشترک دیگری که این فیلم با گمشده در ترجمه دارد در شباهت عجیب زندگی مرد اول داستان هایشان است .قهرمان داستان هر دوفیلم بازیگران پولداری هستندکه از زندگی کسالت آور خود خسته شده اند وبه دنبال راه گریز می گردند .به هر حال صرف نظر از اشکال عمده فیلم که دیدنش را کمی سخت می کند اما به لحاظ پیام انسانی اش فیلم قابل احترامی است که دیدنش را به همه دوستان توصیه می کنم .این هم لینک آی ام دی بی فیلم :

http://www.imdb.com/title/tt1421051/

نمره من به فیلم شش و نیم از ده امتیاز

۱۳۹۰ تیر ۲۵, شنبه

Case 39

کارگردان : Christian Alvart

بازیگران: Renée Zellweger (امیلی) Jodelle Ferland (لی لی ) Bradley Cooper (داگ) و ...

خلاصه داستان :

امیلی ماموری است که در موسسه حمایت ازکودکان کار می کند .سی و نهمین پرونده ای که به او ارجاع می شود پرونده دختری است که والدینش قصد سوزاندن او را توسط اجاق گاز داشته اند .امیلی چنان با او مانوس می شود که کفالت او را بر عهده می گیرد و او را به خانه اش می آوردتا از او مراقبت کند اما حوادثی اتفاق می افتد که امیلی را نسبت به همه چیز مشکوک می کند ...

درباره فیلم :

امیدوارم خدا ما را ازدست پسر شیطان ها و دختر شیطان های هالیوود نجات بدهد .الهی آمین .فیلم هایی مثل پرونده سی و نهم اصرار دارند به مخاطب بقولانند که پاک ترین موجود دنیا می تواند وابسته به شیطان باشد .این چیزی است که باعث می شود من از این گونه فیلم ها فراری باشم .کودک زیبایی که سرشتش مانند یک لوح سفید پاک است و هنوز با کثیفی های جهان فانی آلوده نشده چگونه می تواند شیطان مجسم باشد.اگر حتی تصور این را هم بکنیم لاجرم باید قبول کنیم که انسان ها می توانند ذاتا آلوده باشند و بعضی ها در ذاتشان از بقیه آلوده تر و یا پاک ترند.و این به گمان من مخالف عدالت خداست .عدالت خدا حکم می کند که همه در ذات یکسان آفریده شوند .حتی اگر کسی توجیه کند اینها صرفا فیلم های تخیلی هستند باز هم من بر آنم که چون اینها نفی کننده اراده و آزادی انسان درخوب بودن یا بد بودن هستند به درد من یکی نمی خورند واز اساس با این گونه فیلم ها مخالفم و همیشه پایین ترین امتیاز را به این فیلم ها می دهم .متاسفانه در سالهای اخیرتقریبا در هر سال یک مورد از این گونه فیلم ها داشته ایم سال 2006 babysister wanted سال 2009 orfhan و سال 2010 هم همین فیلم case 39 که امیدوارم دیگر دست از سر این ایده نخ نما بردارند و به فکر ایده های جدید تر باشند . در مورد بازی های فیلم نیز باید بگویم انتخاب رنه زولوگر بدترین انتخاب برای این فیلم و این هنرپیشه بوده و هر دو را متضرر کرده است.اما به عکس بازیگر کودک فیلم بازی خیلی خوبی از خود ارائه کرده و به احتمال زیاد از این بازیگر در آینده بیشتر خواهیم شنید.فیلمنامه فیلم نیز خالی از اشکال نیست و حفره های متعددی دارد .اینکه این دختر از کجا آمده آیا دختر واقعی زوج سالیوان است اگر اینطور است چرا شیطانی شده .اگر به قول پدر کودک آن ها ده سال با این کودک دچار این مشکل بوده اند چرا در همان نوزادی خدمتش نرسیدند اینها سوالاتی است که فیلمنامه در قبال آن ساکت است و تماشاگر را بی پاسخ می گذارد .از لحاظ کارگردانی هم فیلم دارای ضعف هایی است که مهم ترین آن صحنه افتان ماشین در آب است که خیلی مصنوعی درآمده کافی است که ان را با صحنه مشابهی در فیلم unknow همین امسال مقایسه کنید تا تفاوت را احساس کنید .خلاصه اینکه پرونده سی و نهم اصلا فیلم خوبی نیست که بخواهم برای دیدنش سفارش کنم.

این هم لینک آی ام دی بی فیلم:

http://www.imdb.com/title/tt0795351/

نمره من به این فیلم 2 از 10 امتیاز


۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

The Adjustment Bureau 2011


کارگردان: George Nolfi

بازیگران : Matt Damon (دیوید نوریس ) Emily Blunt (آلیس) Anthony Mackie (هری) و ...

خلاصه داستان :

دیوید که در انتخابات محلی شکست سختی خورده مشغول آماده کردن خود برای سخنرانی بعد از شکست است که با آلیس آشنا می شود .این دو بلافاصله به هم علاقمند می شوند اما نیروهایی سعی دارند آن دو را از یکدیگر دور نگهدارند تا اینکه بر اثر سهل انگاری یکی ازآن نیروها این دو مجددا با هم دیدار می کنند و ماجرا پیچیده می شود...

درباره فیلم :

در اینکه فیلم دایره مقدرات فیلم خوش ساختی است حرفی نیست .شکی هم ندارم که ایده فیلم تا حدودی بکر و تازه است .مشکل من با فیلم از آنجا شروع می شود که ایده آن را احمقانه و مضحک می دانم.شاید برای همین بود که در حین تماشای آن احساس می کردم که فیلم چیزی کم دارد.به شدت اعتقاد دارم که با این طرز فکر خطرناک که همه چیز مقدر شده است باید مبارزه کرد حتی اگر این موضوع در فیلمی تخیلی مطرح شده باشد .دقیقا همین طرز فکر است که ملتی را به خمودی می کشاند و دقیقا ملت هایی که از چنگ استبداد رها شده اند اعتقاد داشته اند سرنوشتشان را خودشان رقم می زنند .آنان معتقد بودند که هیچ چیز مقدر نشده و سرنوشت هرکس تنها در دستان خود اوست .این درست که فیلم داستان زوجی است که تقدیرشان را بر هم می زنند و راهی دیگر انتخاب می کنند اما همین که فیلم معتقد است چنین دایره ای وجود دارد و آزادی آدمی را محدود می پندارد از دید من فیلم مطرودی است .((یک کاندیدای سنا که دختر رویاهایش را میبیند و دلباخته اش می شود و حاضر است برای رسیدن به او از همه چیز بگذرد .او سرنوت خویش را به دست میگیرد و دختر را تصاحب می کند )) فقط همین ؟؟ به نظرم برای یک فیلم سینمایی این فیلمنامه احتیاج به پیچش های بیشتری داشت که فیلمنامه نویسان از آن به راحتی گذشته اند مثلا درباره انگیزه هری که چرا به دیوید کمک می کند و چرا مثل بقیه همکارانش نیست .این نکته که می توانست یکی از نقطه عطف های فیلمنامه باشد، در فیلمنامه حاضر به صورت نامفهوم و گنگ باقی مانده است .اما در مورد کارگردانی فیلم اوضاع بهتر است .صحنه ها ی تعقیب و گریز و مخصوصا سکانس فرار از درب ها خیلی خوب و پرکشش طراحی و اجرا شده اند با این حال کلیت فیلم چیزی کم داشت که طعم شیرینش را در آخر تلخ می کرد. از بین همه بازیگران فیلم نیز امیلی بلانت در نقش آلیس از همه بهتر بود .بازی مت دیمون را اصلا در این فیلم نپسندیدم و به گمانم این نقش به قالب تنش فرو نرفته بود .به هر حال دیدن فیلم خالی از لطف نیست مشروط بر اینکه از این حقیقت غافل نشویم که ما آزاد خلق شده ایم و مسئول همه کارهای خود هستم و خواهیم بود

این هم لینک آی ام دی بی فیلم :

http://www.imdb.com/title/tt1385826/

نمره من به این فیلم 6 از 10 امتیاز

۱۳۹۰ خرداد ۲۷, جمعه

Appaloosa 2008

کارگردان: Ed Harris

بازیگران : Ed Harris (کلانتر ویرجیل کول ) Viggo Mortensen (هیچ ) Jeremy Irons (برگ) Renée Zellweger (الی) و...

خلاصه داستان :

در شهری به نام آپالوسا همه از یک یاغی به نام برگ می ترسند که در آن حوالی شورش به پا کرده و کلانتر شهر را کشته است تا اینکه ویرجیل و هیچ دوستش به شهر می آیند و شهر را آرام می کنند. با ورود زنی به نام الی رابطه ای رمانتیک بین او و ویرجیل ایجاد می گردد و با دستگیری برگ به نظر می رسد همه چیز وفق مراد است تا اینکه ...

درباره فیلم :

دیدن یک وسترن خوش ساخت و جذاب مخصوصا دیدن ویگو مورتنسن با کلاه کابویی و آن سبیل درازش خالی از لطف نیست .نمای اول فیلم که وارد شدن سه اسب سوار به مزرعه (برگ) را نشان میدهد نمای بسیاز زیبایی است که یک بار دیگر نیز در طول فیلم تکرار می شود و جزو ظرفت های فیلم است که قصد دارد تفاوت نوع ورود کلانتر قدیم و کلانتر جدید را نشان دهد .داستان فیلم در یک دوره تاریخی مهم روی می دهد دوره ای که غرب وحشی در حال تبدیل به غرب متمدن است.در ابتدای فیلم برگ از دادن مجرمین به دست قانون امتناع می کند و کلانتر را به قتل می رساند اما در اواخر فیلم همز مان با تغییر شهر آدم ها نیز تغییر کرده اند و برگ اکنون نه تنها یک شهروندمحترم است بلکه سوگلی انجمن شهرنیز هست و امکان دارد با توصیه او کلانتر و معاونش کار خود را از دست بدهند.فیلم به خوبی نشان می دهد که این تغییرات در آمریکا بدون هزینه نبوده است کسانی مثل برگ به راحتی با تغییر جامعه خود را تغییر می دهند اما کسانی مثل (هیچ) که قادربه تحمل زشتی های جامعه جدید نیستند و برای خودشان قوانینی دارند باید بگذارند و از شهر (آمریکا یا همان جامعه جدید ) بروند(کاری که هیچ در آخر فیلم می کند) کسانی نیز که مانند کلانتر پایبند شهر شده اند خواه ناخواه در زیر چرخ های تغییر له خواهند شد .دیر یا زود کسی مانند برگ پیدا خواهد شد تا دوباره (الی) را به چنگ آورد .شخصیت زن فیلم (الی با بازی رنه زلوگر ) وضعیت زنان تنها و مجرد در ان دوران را نشان میدهد . کسانی که در دریای طوفانی آن روزها مجبور بودند به هر تخته پاره ای دست خود را بند کنند و تخته پاره هر چه بزرگتر بود برای آنها بهتر بود.الی همیشه دوست دارد خود را به بزرگترین تخته پاره بچسباند.شخصیتی که الی ارائه می دهد احتمالا برای زنان امروزی ناخوشایند است اما به هر حال باید قبول کرد در طول تاریخ مقام زن مقام کنونی اش نبوده است .فیلم آپالوسا از ان وسترن های پر کشت و کشتار وپر ازسکانس اسب سواری های دیدنی نیست اما فیلم تامل برانگیزی است اگر از زاویه مناسب به آن نگاه کنید

این هم لینک آی ام دیبی فیلم :

http://www.imdb.com/title/tt0800308/

نمره من به این فیلم 6 از 10 امتیاز