۱۳۹۰ تیر ۲۵, شنبه

Case 39

کارگردان : Christian Alvart

بازیگران: Renée Zellweger (امیلی) Jodelle Ferland (لی لی ) Bradley Cooper (داگ) و ...

خلاصه داستان :

امیلی ماموری است که در موسسه حمایت ازکودکان کار می کند .سی و نهمین پرونده ای که به او ارجاع می شود پرونده دختری است که والدینش قصد سوزاندن او را توسط اجاق گاز داشته اند .امیلی چنان با او مانوس می شود که کفالت او را بر عهده می گیرد و او را به خانه اش می آوردتا از او مراقبت کند اما حوادثی اتفاق می افتد که امیلی را نسبت به همه چیز مشکوک می کند ...

درباره فیلم :

امیدوارم خدا ما را ازدست پسر شیطان ها و دختر شیطان های هالیوود نجات بدهد .الهی آمین .فیلم هایی مثل پرونده سی و نهم اصرار دارند به مخاطب بقولانند که پاک ترین موجود دنیا می تواند وابسته به شیطان باشد .این چیزی است که باعث می شود من از این گونه فیلم ها فراری باشم .کودک زیبایی که سرشتش مانند یک لوح سفید پاک است و هنوز با کثیفی های جهان فانی آلوده نشده چگونه می تواند شیطان مجسم باشد.اگر حتی تصور این را هم بکنیم لاجرم باید قبول کنیم که انسان ها می توانند ذاتا آلوده باشند و بعضی ها در ذاتشان از بقیه آلوده تر و یا پاک ترند.و این به گمان من مخالف عدالت خداست .عدالت خدا حکم می کند که همه در ذات یکسان آفریده شوند .حتی اگر کسی توجیه کند اینها صرفا فیلم های تخیلی هستند باز هم من بر آنم که چون اینها نفی کننده اراده و آزادی انسان درخوب بودن یا بد بودن هستند به درد من یکی نمی خورند واز اساس با این گونه فیلم ها مخالفم و همیشه پایین ترین امتیاز را به این فیلم ها می دهم .متاسفانه در سالهای اخیرتقریبا در هر سال یک مورد از این گونه فیلم ها داشته ایم سال 2006 babysister wanted سال 2009 orfhan و سال 2010 هم همین فیلم case 39 که امیدوارم دیگر دست از سر این ایده نخ نما بردارند و به فکر ایده های جدید تر باشند . در مورد بازی های فیلم نیز باید بگویم انتخاب رنه زولوگر بدترین انتخاب برای این فیلم و این هنرپیشه بوده و هر دو را متضرر کرده است.اما به عکس بازیگر کودک فیلم بازی خیلی خوبی از خود ارائه کرده و به احتمال زیاد از این بازیگر در آینده بیشتر خواهیم شنید.فیلمنامه فیلم نیز خالی از اشکال نیست و حفره های متعددی دارد .اینکه این دختر از کجا آمده آیا دختر واقعی زوج سالیوان است اگر اینطور است چرا شیطانی شده .اگر به قول پدر کودک آن ها ده سال با این کودک دچار این مشکل بوده اند چرا در همان نوزادی خدمتش نرسیدند اینها سوالاتی است که فیلمنامه در قبال آن ساکت است و تماشاگر را بی پاسخ می گذارد .از لحاظ کارگردانی هم فیلم دارای ضعف هایی است که مهم ترین آن صحنه افتان ماشین در آب است که خیلی مصنوعی درآمده کافی است که ان را با صحنه مشابهی در فیلم unknow همین امسال مقایسه کنید تا تفاوت را احساس کنید .خلاصه اینکه پرونده سی و نهم اصلا فیلم خوبی نیست که بخواهم برای دیدنش سفارش کنم.

این هم لینک آی ام دی بی فیلم:

http://www.imdb.com/title/tt0795351/

نمره من به این فیلم 2 از 10 امتیاز


۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

The Adjustment Bureau 2011


کارگردان: George Nolfi

بازیگران : Matt Damon (دیوید نوریس ) Emily Blunt (آلیس) Anthony Mackie (هری) و ...

خلاصه داستان :

دیوید که در انتخابات محلی شکست سختی خورده مشغول آماده کردن خود برای سخنرانی بعد از شکست است که با آلیس آشنا می شود .این دو بلافاصله به هم علاقمند می شوند اما نیروهایی سعی دارند آن دو را از یکدیگر دور نگهدارند تا اینکه بر اثر سهل انگاری یکی ازآن نیروها این دو مجددا با هم دیدار می کنند و ماجرا پیچیده می شود...

درباره فیلم :

در اینکه فیلم دایره مقدرات فیلم خوش ساختی است حرفی نیست .شکی هم ندارم که ایده فیلم تا حدودی بکر و تازه است .مشکل من با فیلم از آنجا شروع می شود که ایده آن را احمقانه و مضحک می دانم.شاید برای همین بود که در حین تماشای آن احساس می کردم که فیلم چیزی کم دارد.به شدت اعتقاد دارم که با این طرز فکر خطرناک که همه چیز مقدر شده است باید مبارزه کرد حتی اگر این موضوع در فیلمی تخیلی مطرح شده باشد .دقیقا همین طرز فکر است که ملتی را به خمودی می کشاند و دقیقا ملت هایی که از چنگ استبداد رها شده اند اعتقاد داشته اند سرنوشتشان را خودشان رقم می زنند .آنان معتقد بودند که هیچ چیز مقدر نشده و سرنوشت هرکس تنها در دستان خود اوست .این درست که فیلم داستان زوجی است که تقدیرشان را بر هم می زنند و راهی دیگر انتخاب می کنند اما همین که فیلم معتقد است چنین دایره ای وجود دارد و آزادی آدمی را محدود می پندارد از دید من فیلم مطرودی است .((یک کاندیدای سنا که دختر رویاهایش را میبیند و دلباخته اش می شود و حاضر است برای رسیدن به او از همه چیز بگذرد .او سرنوت خویش را به دست میگیرد و دختر را تصاحب می کند )) فقط همین ؟؟ به نظرم برای یک فیلم سینمایی این فیلمنامه احتیاج به پیچش های بیشتری داشت که فیلمنامه نویسان از آن به راحتی گذشته اند مثلا درباره انگیزه هری که چرا به دیوید کمک می کند و چرا مثل بقیه همکارانش نیست .این نکته که می توانست یکی از نقطه عطف های فیلمنامه باشد، در فیلمنامه حاضر به صورت نامفهوم و گنگ باقی مانده است .اما در مورد کارگردانی فیلم اوضاع بهتر است .صحنه ها ی تعقیب و گریز و مخصوصا سکانس فرار از درب ها خیلی خوب و پرکشش طراحی و اجرا شده اند با این حال کلیت فیلم چیزی کم داشت که طعم شیرینش را در آخر تلخ می کرد. از بین همه بازیگران فیلم نیز امیلی بلانت در نقش آلیس از همه بهتر بود .بازی مت دیمون را اصلا در این فیلم نپسندیدم و به گمانم این نقش به قالب تنش فرو نرفته بود .به هر حال دیدن فیلم خالی از لطف نیست مشروط بر اینکه از این حقیقت غافل نشویم که ما آزاد خلق شده ایم و مسئول همه کارهای خود هستم و خواهیم بود

این هم لینک آی ام دی بی فیلم :

http://www.imdb.com/title/tt1385826/

نمره من به این فیلم 6 از 10 امتیاز

۱۳۹۰ خرداد ۲۷, جمعه

Appaloosa 2008

کارگردان: Ed Harris

بازیگران : Ed Harris (کلانتر ویرجیل کول ) Viggo Mortensen (هیچ ) Jeremy Irons (برگ) Renée Zellweger (الی) و...

خلاصه داستان :

در شهری به نام آپالوسا همه از یک یاغی به نام برگ می ترسند که در آن حوالی شورش به پا کرده و کلانتر شهر را کشته است تا اینکه ویرجیل و هیچ دوستش به شهر می آیند و شهر را آرام می کنند. با ورود زنی به نام الی رابطه ای رمانتیک بین او و ویرجیل ایجاد می گردد و با دستگیری برگ به نظر می رسد همه چیز وفق مراد است تا اینکه ...

درباره فیلم :

دیدن یک وسترن خوش ساخت و جذاب مخصوصا دیدن ویگو مورتنسن با کلاه کابویی و آن سبیل درازش خالی از لطف نیست .نمای اول فیلم که وارد شدن سه اسب سوار به مزرعه (برگ) را نشان میدهد نمای بسیاز زیبایی است که یک بار دیگر نیز در طول فیلم تکرار می شود و جزو ظرفت های فیلم است که قصد دارد تفاوت نوع ورود کلانتر قدیم و کلانتر جدید را نشان دهد .داستان فیلم در یک دوره تاریخی مهم روی می دهد دوره ای که غرب وحشی در حال تبدیل به غرب متمدن است.در ابتدای فیلم برگ از دادن مجرمین به دست قانون امتناع می کند و کلانتر را به قتل می رساند اما در اواخر فیلم همز مان با تغییر شهر آدم ها نیز تغییر کرده اند و برگ اکنون نه تنها یک شهروندمحترم است بلکه سوگلی انجمن شهرنیز هست و امکان دارد با توصیه او کلانتر و معاونش کار خود را از دست بدهند.فیلم به خوبی نشان می دهد که این تغییرات در آمریکا بدون هزینه نبوده است کسانی مثل برگ به راحتی با تغییر جامعه خود را تغییر می دهند اما کسانی مثل (هیچ) که قادربه تحمل زشتی های جامعه جدید نیستند و برای خودشان قوانینی دارند باید بگذارند و از شهر (آمریکا یا همان جامعه جدید ) بروند(کاری که هیچ در آخر فیلم می کند) کسانی نیز که مانند کلانتر پایبند شهر شده اند خواه ناخواه در زیر چرخ های تغییر له خواهند شد .دیر یا زود کسی مانند برگ پیدا خواهد شد تا دوباره (الی) را به چنگ آورد .شخصیت زن فیلم (الی با بازی رنه زلوگر ) وضعیت زنان تنها و مجرد در ان دوران را نشان میدهد . کسانی که در دریای طوفانی آن روزها مجبور بودند به هر تخته پاره ای دست خود را بند کنند و تخته پاره هر چه بزرگتر بود برای آنها بهتر بود.الی همیشه دوست دارد خود را به بزرگترین تخته پاره بچسباند.شخصیتی که الی ارائه می دهد احتمالا برای زنان امروزی ناخوشایند است اما به هر حال باید قبول کرد در طول تاریخ مقام زن مقام کنونی اش نبوده است .فیلم آپالوسا از ان وسترن های پر کشت و کشتار وپر ازسکانس اسب سواری های دیدنی نیست اما فیلم تامل برانگیزی است اگر از زاویه مناسب به آن نگاه کنید

این هم لینک آی ام دیبی فیلم :

http://www.imdb.com/title/tt0800308/

نمره من به این فیلم 6 از 10 امتیاز


۱۳۹۰ خرداد ۱۹, پنجشنبه

Little Fockers 2010


کارگردان: Paul Weitz

بازیگران: Robert De Niro(جک) Ben Stiller (گرگ) Dustin Hoffman (برنی فاکر) Barbra Streisand (رز فاکر) Jessica Alba (اندی گارسیا) و...

خلاصه داستان:

گرگ و پم جند سال از ازدواجشان گذشته و در کنار هم به خوشی زندگیشان را میگذرانند تا اینکه قرار می شود برای جشن تولد بچه هایشان پدر بزرگ و مادربزرگ ها به دیدنشان بیایند. از طرف دیگر زنی که مسئول فروش داروهای تقویتی است به گرگ نظر دارد و بعضی حرکات گرگ هم برای جک کاملا مشکوک به نظر می رسد ...

درباره فیلم:

شايد بزرگترين نقطه ضعف براي فیلم فاكرهاي كوچك انتخاب چنين اسمي براي آن باشد .فيلم در واقع ادامه همان رابطه پرتنش بين داماد و پدر زن (بن استيلر و رابرت دنيرو) است و هيچ ربطي بين اسم فيلم و محتواي آن نيست .اين درست كه در اين فيلم نسل بعدي فاكرها به دنيا آمده و همه خود را براي جشن تولد آنها آماده مي كنند اما محور اصلي فيلم و جذابيتش بر روي شيمي رابطه بن استيلر و دنيرو نهاده شده است .پدر زن مشكوك مدام به دنبال مچ گيري از داماد است و داماد صادق نيز ديگر از فضولي هاي پيرمرد نق نقو خسته شده است و مصمم است مستقل بودن شخصيتش را به اثبات برساند .فيلمنامه نويس فيلم توانسته ادامه خوبي براي دو فيلم قبلي بنويسد كه اين نكته ازمهم ترين عوامل قوت آن است الحق كه بعضي از شوخي هاي فيلم (مثل سكانس آمپول زدن به دنيرو) چنان گرفته كه بدون قهقهه نمي توان از آن عبور كرد .كارگردان نيز به خوبي از عهده كار خود برآمده و فيلم خوش ساختي را تحويل داده كه با وجود فيلمنامه خوب و بازيگران درجه يك آن جاي تعجب ندارد.فقط اگر به جاي هنر پيشه منفي زن فيلم (اندی با بازی جسیکا آلبا )كه بازي ضعيفي از خود ارائه داده بازيگر تواناتري ايفاي نقش مي كرد كه در حد بقيه بازيگران بود فيلم عالي تري به ثمر می نشست

در ستايش دنيرو :

اما اجازه بدهيد كمي از فيلم فاصله بگيرم و قدري قلم تحسينم را براي بازيگر محبوبم بر روي كاغذ بلغزانم .اگر در اين تكه از نوشته غلوي ميبينيد بر نويسنده اش ببخشاييد چرا كه كسي كه شيفته كسي شد يكسره در او خوبي مي بيند و بس .دنيرو يك بازيگر خوب است او يك بازيگر خوب واستثنايي است دنيرو يك بازيگر خوب ،استثنايي و بسيار باهوش است .يكي از تفاوت هاي بازيگر ماندگار بزرگ با يك بازيگر خوب يا متوسط در اين است كه بازيگر ماندگار جايگاهش را در سينما به زيركي تشخيص مي دهد او دقيقا مي داند در كداميك از مراحل زندگيش كدام فيلم را انتخاب كند و دنيروي عزيز يكي از اين معدود بازيگران است .وقتي بازيگر فيلم هاي پرتحركي مثل راننده تاكسي و گاو خشمگين به ميانه عمر خود رسيد با انتخاب بجاي فيلم هاي خود نقش هاي پرتحرك قبلي را با نقش هاي كم تحرك تر مثل فيلم هاي heat و ronin عوض كرد تفاوت دنيرو با امثال استالونه و تام كروز در همينجاست كه سيلوستر هنوز كه هنوز است اصرار دارد نقش هاي رامبو و راكي 30 سال پيشش را بازي كند او هنوز دوست دارد يكه بزن فيلم هايش باشد و همين اصرار بي جا او را به اجراي نقش هاي كاريكاتور گونه اش كشانده كه شاهدش هستيم .اما نبوغ دنيرو تمام نشده باز هم اجازه بدهيد جلوتر برويم ...زمان گذشت و دنيرو روي به كهنسالي نهاد .اكنون نقش سردسته دزدها بودن نيز براي او متناسب نبود بنابراين او بهترين انتخاب عمرش را كرد. اجراي نقش هاي كمدي آن هم از نوع تمسخر نقش هاي قبلي خودش كه با فيلم ((اين را تحليل كن)) كه تمسخر آشكار دن كورليونه بود در سال 2000 آغاز شد. در ده سال اخير دنيرو با اجراي 5 فيلم كمدي جنبه اي از بازيش را به تماشا گذاشته كه براي علاقمندانش گمنام مانده بود .اكنون فيلم هاي كمدي او نيز به همان جذابيت و پرفروشي فيلم هاي جدي او شده كه او را همچنان بعد از چهار دهه فعاليت در بورس بازيگران درجه يك هاليوود نگه داشته است .لذت تماشاي دنيروي دوست داشتني را در اين فيلم از دست ندهيد كه اين فيلم فقط و فقط يك نام برازنده آن است .فيلم رابرت دنيرو

اين هم لينك فيلم در آي ام دي بي :

http://www.imdb.com/title/tt0970866/

نمره ن به اين فيلم 7 از 10 امتياز

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

Nikita (TV Series 2010

كارگردان: Danny Cannon و...

بازيگران: Maggie Q (نيكيتا) Lyndsy Fonseca (آلكس) Shane West (مايكل) Xander Berkeley (پرسي) و...

خلاصه داستان:

يك واحد امنيتي كه مستقل از سازمان سيا عمل مي كند به انحراف كشيده مي شود .نيكيتا كه خود جزو واحد بوده 6 سال قبل فرار مي كند و با آموزش هايي كه ديده سعي مي كند آن را نابود كند در اين راه دختر نوجوان تازه كاري را (آلكس) با خود همراه مي كند و او را به عنوان كارآموز به داخل واحد مي فرستد.عمليات آنان در قسمت هاي مختلف سريال دنبال مي شود...

درباره سريال :

ظاهرا اين سريال بر اساس شخصيت نيكيتا در فيلم انتقام نيكيتاي لوك بسون ساخته شده .سريال خوش ساخت و رواني است .تقريبا در هر قسمت حرفي براي گفتن دارد و اين نشان مي دهد روي فيلمنامه خوب كار شده است و تقسيم بندي زمان سريال نيز به موقع و خوب بوده اما مشكل اصلي سريال در ماهيت خود داستان نهفته است .اينكه دختر جواني آموزش هاي فوق حرفه اي ديده باشد و اكنون بخواهد همان واحدي رانابود كند كه امثال او را توليد مي كند مشكل اصلي است .اين خمير مايه به دست هر فيلمنامه نويسي بيفتد ولو هر چقدر هم كه تبحر داشته باشد بدون شك به بيراهه غلو گرايي وابرقهرمان سازي مي افتد .نيكتاي كار آزموده ما بايد هم در فنون رزمي سر آمد همه باشد و با آن دست هاي ظريفش پشت همه بزن بهادر ها را به خاك بمالد و هم به وقتش بايد طناز و خوش صحبت باشد. از طرفي او مربي خيلي خوبي نيز هست و آلكس را تقريبا به خوبي خود تربيت كرده همچنين او پول بي پاياني در اختيار دارد كه معلوم نيست چگونه تهيه مي شود(لباس هاي شيك و ماشين هاي لوكس به راحتي در اختيار او هستند) و همه اينها در حالي است كه واحد كه بسيار قوي تر از هر نيروي امنيتي در آمريكاست در به در به دنبال او مي گردد.خب چه انتظاري مي توان از اين سريال داشت ؟ به گمان من دوره چنين ابرقهرماناني مدت هاست پايان گرفته است. زمانه ما زمانه راكي و رامبو از جنس زن و مردش نيست شايد به همين خاطركمتراين سريال ها هواخواه پيدا مي كنند .قهرمان زمانه ما كسي مثل دكستر است كه خود داراي مشكلات بزرگ روحي و شخصيتي است و دقيقا قدرتي مثل يك آدم معمولي دارد .كافي است تعداد هواداران اين دو سريال را با هم مقايسه كنيد تادرستي گفته من براي شما ثابت شود .با اينحال نيكيتا سريال خوش ساختي است كه تماساي آن با اهل خانه مي تواند به خوبي خوردن يك پيتزاي بزرگ خوشمزه اما خالي از ويتامين باشد.تو ايران ما هم پيتزا خور كم نيست

اين هم لينك آي ام دي بي سريال :

http://www.imdb.com/title/tt1592154/

نمره من به اين سريال 6 از 10 امتياز



۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه

Winter's Bone 2010

كارگردان : Debra Granik

بازيگران: Jennifer Lawrence (ري) John Hawkes (تيرداپ) Garret Dillahunt (شريف باسكين ) و...

خلاصه داستان:

جيساپ توليد كننده مواد مخدر با گرو گذاشتن خانه و كارگاه چوب بري اش تا روز دادگاه آزاد است اما وقتي مامور پليس به دختر او (ري) مي گويد اگر پدرت نيايد خانه و كارگاه را از دست مي دهند ري مصمم مي شود تا پدرش را پيدا كند اما موضوع به همين سادگي ها نيست ...

درباره فيلم :

فيلم (استخوان زمستان) روايت زيبايي است ازروي ديگر زندگي آمريكايي نوع دومي كه كمتر شناخته شده است .شايد اغراق نباشد اگر بگويم اكثريت مردم جهان زندگي آمريكايي را از روي فيلم هاي هاليوود مي شناسند .شايد ناخودآگاه در ذهن خيلي از تماشاگران سينماي هاليوود فرو رفته كه زندگي در آمريكا، زندگي فارغ البال و راحتي است. اما با ديدن اين فيلم مي توان فهميد كودكان گرسنه نيز در آمريكا پيدا مي شود. اين فيلم با كنار زدن زرق و برق هاي پوشالي هاليوود چهره خشن زندگي آمريكايي را بدون رودربايستي عيان مي كند.مخدرهايي كه در كازينوها توسط جوانان ثروتمند وشكم سير آمريكا مصرف ميشود در حلبي آباد هاي پرت آن كشور توسط آدم هايي ساخته ميشود كه گاهي جانشان را بر سر اين كارمي گذارند . با ديدن فيلم (استخوان زمستان) به ياد فيلم زيباي (رودخانه يخزده )frozen river 2008 افتادم.شباهت هاي ان ها كم نيست هر دو فيلم به عمد از لوكيشن و محيط سرد وزمستاني اي استفاده كرده اند تا سردي روابط بين آدم هاي فيلم را نشان دهند.قهرمان هر دو فيلم زني است تنها و بي كس كه تلاشش زنده ماندن خود و خانواده اش است حتي اگر لازم باشد كارهاي خلاف قانون انجام مي دهندچرا كه اولويت آنها شهروندآمريكايي خوب بودن نيست .اما از ديد من فيلم استخون زمستان تاثيرگذار تر و زيبا تربودچرا كه اين فيلم مصاف دختري پاك ومعصوم با زندگي بيرحم و مافيايي خطرناك را توامان نشان ميدهد كه عاقبت با مجاب كردن تبهكاران و پيروزي دختر به پايان مي رسد البته تاوان آن را نيز بايد مي پرداخت وشاهد تكه تكه شدن جسد بي جان پدرش مي شد كه موثر ترين سكانس فيلم است دست هاي بريده پدر در آغوش او عزيز ترين چيزي بود كه در اين فيلم به دست آورد.آن دست ها سند رهايي او ازوضعيت وخيم خانواده اش بودند با درك اين موضوع است كه مي توان فهميد چرا او آنها را اينقدر محكم در بغل مي فشرد بازي (جان هاوكز) در نقش تيرداپ عموي ري از نقاط قوت فيلم است در سكانس ويولن زدن تيرداپ ديالوگ هاي درخشاني رد و بدل مي شود و يك نگاه معركه كه مي توان از آن نگاه هزاران حرف بيرون كشيد.آخرين نگاه ري به عمو كه ميداند ديگر او را نمي بيند.فيلم استخوان زمستان فيلم متفاوتي ازسينماي آمريكاست كه از كشف هاي جشنواره ساندنس است مستقل ،كم هزينه و با ارزش كه بازي هاي كنترل شده وواقعگرايانه بازيگران آن تماشايش را جذاب تر كرده است .آن را از دست ندهيد

اين هم لينك آي ام دي بي فيلم:

http://www.imdb.com/title/tt1399683/

نمره من به اين فيلم هفت و نيم 5/7 از 10 امتياز