۱۳۹۰ خرداد ۱۹, پنجشنبه

Little Fockers 2010


کارگردان: Paul Weitz

بازیگران: Robert De Niro(جک) Ben Stiller (گرگ) Dustin Hoffman (برنی فاکر) Barbra Streisand (رز فاکر) Jessica Alba (اندی گارسیا) و...

خلاصه داستان:

گرگ و پم جند سال از ازدواجشان گذشته و در کنار هم به خوشی زندگیشان را میگذرانند تا اینکه قرار می شود برای جشن تولد بچه هایشان پدر بزرگ و مادربزرگ ها به دیدنشان بیایند. از طرف دیگر زنی که مسئول فروش داروهای تقویتی است به گرگ نظر دارد و بعضی حرکات گرگ هم برای جک کاملا مشکوک به نظر می رسد ...

درباره فیلم:

شايد بزرگترين نقطه ضعف براي فیلم فاكرهاي كوچك انتخاب چنين اسمي براي آن باشد .فيلم در واقع ادامه همان رابطه پرتنش بين داماد و پدر زن (بن استيلر و رابرت دنيرو) است و هيچ ربطي بين اسم فيلم و محتواي آن نيست .اين درست كه در اين فيلم نسل بعدي فاكرها به دنيا آمده و همه خود را براي جشن تولد آنها آماده مي كنند اما محور اصلي فيلم و جذابيتش بر روي شيمي رابطه بن استيلر و دنيرو نهاده شده است .پدر زن مشكوك مدام به دنبال مچ گيري از داماد است و داماد صادق نيز ديگر از فضولي هاي پيرمرد نق نقو خسته شده است و مصمم است مستقل بودن شخصيتش را به اثبات برساند .فيلمنامه نويس فيلم توانسته ادامه خوبي براي دو فيلم قبلي بنويسد كه اين نكته ازمهم ترين عوامل قوت آن است الحق كه بعضي از شوخي هاي فيلم (مثل سكانس آمپول زدن به دنيرو) چنان گرفته كه بدون قهقهه نمي توان از آن عبور كرد .كارگردان نيز به خوبي از عهده كار خود برآمده و فيلم خوش ساختي را تحويل داده كه با وجود فيلمنامه خوب و بازيگران درجه يك آن جاي تعجب ندارد.فقط اگر به جاي هنر پيشه منفي زن فيلم (اندی با بازی جسیکا آلبا )كه بازي ضعيفي از خود ارائه داده بازيگر تواناتري ايفاي نقش مي كرد كه در حد بقيه بازيگران بود فيلم عالي تري به ثمر می نشست

در ستايش دنيرو :

اما اجازه بدهيد كمي از فيلم فاصله بگيرم و قدري قلم تحسينم را براي بازيگر محبوبم بر روي كاغذ بلغزانم .اگر در اين تكه از نوشته غلوي ميبينيد بر نويسنده اش ببخشاييد چرا كه كسي كه شيفته كسي شد يكسره در او خوبي مي بيند و بس .دنيرو يك بازيگر خوب است او يك بازيگر خوب واستثنايي است دنيرو يك بازيگر خوب ،استثنايي و بسيار باهوش است .يكي از تفاوت هاي بازيگر ماندگار بزرگ با يك بازيگر خوب يا متوسط در اين است كه بازيگر ماندگار جايگاهش را در سينما به زيركي تشخيص مي دهد او دقيقا مي داند در كداميك از مراحل زندگيش كدام فيلم را انتخاب كند و دنيروي عزيز يكي از اين معدود بازيگران است .وقتي بازيگر فيلم هاي پرتحركي مثل راننده تاكسي و گاو خشمگين به ميانه عمر خود رسيد با انتخاب بجاي فيلم هاي خود نقش هاي پرتحرك قبلي را با نقش هاي كم تحرك تر مثل فيلم هاي heat و ronin عوض كرد تفاوت دنيرو با امثال استالونه و تام كروز در همينجاست كه سيلوستر هنوز كه هنوز است اصرار دارد نقش هاي رامبو و راكي 30 سال پيشش را بازي كند او هنوز دوست دارد يكه بزن فيلم هايش باشد و همين اصرار بي جا او را به اجراي نقش هاي كاريكاتور گونه اش كشانده كه شاهدش هستيم .اما نبوغ دنيرو تمام نشده باز هم اجازه بدهيد جلوتر برويم ...زمان گذشت و دنيرو روي به كهنسالي نهاد .اكنون نقش سردسته دزدها بودن نيز براي او متناسب نبود بنابراين او بهترين انتخاب عمرش را كرد. اجراي نقش هاي كمدي آن هم از نوع تمسخر نقش هاي قبلي خودش كه با فيلم ((اين را تحليل كن)) كه تمسخر آشكار دن كورليونه بود در سال 2000 آغاز شد. در ده سال اخير دنيرو با اجراي 5 فيلم كمدي جنبه اي از بازيش را به تماشا گذاشته كه براي علاقمندانش گمنام مانده بود .اكنون فيلم هاي كمدي او نيز به همان جذابيت و پرفروشي فيلم هاي جدي او شده كه او را همچنان بعد از چهار دهه فعاليت در بورس بازيگران درجه يك هاليوود نگه داشته است .لذت تماشاي دنيروي دوست داشتني را در اين فيلم از دست ندهيد كه اين فيلم فقط و فقط يك نام برازنده آن است .فيلم رابرت دنيرو

اين هم لينك فيلم در آي ام دي بي :

http://www.imdb.com/title/tt0970866/

نمره ن به اين فيلم 7 از 10 امتياز

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

Nikita (TV Series 2010

كارگردان: Danny Cannon و...

بازيگران: Maggie Q (نيكيتا) Lyndsy Fonseca (آلكس) Shane West (مايكل) Xander Berkeley (پرسي) و...

خلاصه داستان:

يك واحد امنيتي كه مستقل از سازمان سيا عمل مي كند به انحراف كشيده مي شود .نيكيتا كه خود جزو واحد بوده 6 سال قبل فرار مي كند و با آموزش هايي كه ديده سعي مي كند آن را نابود كند در اين راه دختر نوجوان تازه كاري را (آلكس) با خود همراه مي كند و او را به عنوان كارآموز به داخل واحد مي فرستد.عمليات آنان در قسمت هاي مختلف سريال دنبال مي شود...

درباره سريال :

ظاهرا اين سريال بر اساس شخصيت نيكيتا در فيلم انتقام نيكيتاي لوك بسون ساخته شده .سريال خوش ساخت و رواني است .تقريبا در هر قسمت حرفي براي گفتن دارد و اين نشان مي دهد روي فيلمنامه خوب كار شده است و تقسيم بندي زمان سريال نيز به موقع و خوب بوده اما مشكل اصلي سريال در ماهيت خود داستان نهفته است .اينكه دختر جواني آموزش هاي فوق حرفه اي ديده باشد و اكنون بخواهد همان واحدي رانابود كند كه امثال او را توليد مي كند مشكل اصلي است .اين خمير مايه به دست هر فيلمنامه نويسي بيفتد ولو هر چقدر هم كه تبحر داشته باشد بدون شك به بيراهه غلو گرايي وابرقهرمان سازي مي افتد .نيكتاي كار آزموده ما بايد هم در فنون رزمي سر آمد همه باشد و با آن دست هاي ظريفش پشت همه بزن بهادر ها را به خاك بمالد و هم به وقتش بايد طناز و خوش صحبت باشد. از طرفي او مربي خيلي خوبي نيز هست و آلكس را تقريبا به خوبي خود تربيت كرده همچنين او پول بي پاياني در اختيار دارد كه معلوم نيست چگونه تهيه مي شود(لباس هاي شيك و ماشين هاي لوكس به راحتي در اختيار او هستند) و همه اينها در حالي است كه واحد كه بسيار قوي تر از هر نيروي امنيتي در آمريكاست در به در به دنبال او مي گردد.خب چه انتظاري مي توان از اين سريال داشت ؟ به گمان من دوره چنين ابرقهرماناني مدت هاست پايان گرفته است. زمانه ما زمانه راكي و رامبو از جنس زن و مردش نيست شايد به همين خاطركمتراين سريال ها هواخواه پيدا مي كنند .قهرمان زمانه ما كسي مثل دكستر است كه خود داراي مشكلات بزرگ روحي و شخصيتي است و دقيقا قدرتي مثل يك آدم معمولي دارد .كافي است تعداد هواداران اين دو سريال را با هم مقايسه كنيد تادرستي گفته من براي شما ثابت شود .با اينحال نيكيتا سريال خوش ساختي است كه تماساي آن با اهل خانه مي تواند به خوبي خوردن يك پيتزاي بزرگ خوشمزه اما خالي از ويتامين باشد.تو ايران ما هم پيتزا خور كم نيست

اين هم لينك آي ام دي بي سريال :

http://www.imdb.com/title/tt1592154/

نمره من به اين سريال 6 از 10 امتياز



۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه

Winter's Bone 2010

كارگردان : Debra Granik

بازيگران: Jennifer Lawrence (ري) John Hawkes (تيرداپ) Garret Dillahunt (شريف باسكين ) و...

خلاصه داستان:

جيساپ توليد كننده مواد مخدر با گرو گذاشتن خانه و كارگاه چوب بري اش تا روز دادگاه آزاد است اما وقتي مامور پليس به دختر او (ري) مي گويد اگر پدرت نيايد خانه و كارگاه را از دست مي دهند ري مصمم مي شود تا پدرش را پيدا كند اما موضوع به همين سادگي ها نيست ...

درباره فيلم :

فيلم (استخوان زمستان) روايت زيبايي است ازروي ديگر زندگي آمريكايي نوع دومي كه كمتر شناخته شده است .شايد اغراق نباشد اگر بگويم اكثريت مردم جهان زندگي آمريكايي را از روي فيلم هاي هاليوود مي شناسند .شايد ناخودآگاه در ذهن خيلي از تماشاگران سينماي هاليوود فرو رفته كه زندگي در آمريكا، زندگي فارغ البال و راحتي است. اما با ديدن اين فيلم مي توان فهميد كودكان گرسنه نيز در آمريكا پيدا مي شود. اين فيلم با كنار زدن زرق و برق هاي پوشالي هاليوود چهره خشن زندگي آمريكايي را بدون رودربايستي عيان مي كند.مخدرهايي كه در كازينوها توسط جوانان ثروتمند وشكم سير آمريكا مصرف ميشود در حلبي آباد هاي پرت آن كشور توسط آدم هايي ساخته ميشود كه گاهي جانشان را بر سر اين كارمي گذارند . با ديدن فيلم (استخوان زمستان) به ياد فيلم زيباي (رودخانه يخزده )frozen river 2008 افتادم.شباهت هاي ان ها كم نيست هر دو فيلم به عمد از لوكيشن و محيط سرد وزمستاني اي استفاده كرده اند تا سردي روابط بين آدم هاي فيلم را نشان دهند.قهرمان هر دو فيلم زني است تنها و بي كس كه تلاشش زنده ماندن خود و خانواده اش است حتي اگر لازم باشد كارهاي خلاف قانون انجام مي دهندچرا كه اولويت آنها شهروندآمريكايي خوب بودن نيست .اما از ديد من فيلم استخون زمستان تاثيرگذار تر و زيبا تربودچرا كه اين فيلم مصاف دختري پاك ومعصوم با زندگي بيرحم و مافيايي خطرناك را توامان نشان ميدهد كه عاقبت با مجاب كردن تبهكاران و پيروزي دختر به پايان مي رسد البته تاوان آن را نيز بايد مي پرداخت وشاهد تكه تكه شدن جسد بي جان پدرش مي شد كه موثر ترين سكانس فيلم است دست هاي بريده پدر در آغوش او عزيز ترين چيزي بود كه در اين فيلم به دست آورد.آن دست ها سند رهايي او ازوضعيت وخيم خانواده اش بودند با درك اين موضوع است كه مي توان فهميد چرا او آنها را اينقدر محكم در بغل مي فشرد بازي (جان هاوكز) در نقش تيرداپ عموي ري از نقاط قوت فيلم است در سكانس ويولن زدن تيرداپ ديالوگ هاي درخشاني رد و بدل مي شود و يك نگاه معركه كه مي توان از آن نگاه هزاران حرف بيرون كشيد.آخرين نگاه ري به عمو كه ميداند ديگر او را نمي بيند.فيلم استخوان زمستان فيلم متفاوتي ازسينماي آمريكاست كه از كشف هاي جشنواره ساندنس است مستقل ،كم هزينه و با ارزش كه بازي هاي كنترل شده وواقعگرايانه بازيگران آن تماشايش را جذاب تر كرده است .آن را از دست ندهيد

اين هم لينك آي ام دي بي فيلم:

http://www.imdb.com/title/tt1399683/

نمره من به اين فيلم هفت و نيم 5/7 از 10 امتياز


۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

Knight and Day 2010


كارگردان: James Mangold

بازيگران : Tom Cruise (روي ميلر) Cameron Diaz (جون هونز) Peter Sarsgaard (فيتز جرارد ) و.....

خلاصه داستان :

روي ميلر(تام كروز) مامور كاركشته سازمان سياست كه مشغول جا به جا كردن يك شيء با ارزش به نام ((زفير)) است .تام در فرودگاه با استفاده از كوله پشتي جون (دياز) زفير را از گيت بازرسي عبور مي دهد و اين آغاز يك آشنايي پر ماجرا بين آنان است ....

درباره داستان :

روزگاري زوج تام كروز و كامرون دياز در يك فيلم تركيب رويايي را تشكيل ميداد.بر فرض اگر زماني كه فرشتگان چارلي يا ماموريت غير ممكن بر روي پرده ها بود فيلمي مثل شواليه و روز اكران مي شد به طور حتم تا چندين هفته در صدر جدول فروش سينماها قرار مي گرفت اما هاليوود كه به ندرت اين شانس ها را از دست مي دهد اين بار در همبازي كردن اين دو كوتاهي كرد و اين تركيب وقتي بر روي پرده آمد كه ديگر مثل قبل جواب نمي داد.البته اين دو يك مرتبه در فيلم آسمان وانيلي همبازي شده اند ولي دياز در يك نقش فرعي بود و خيلي زود هم از فيلم بيرون رفت .

فيلم شواليه و روز غير از اين تركيب تاريخ مصرف گذشته هيچ چيز ديگري ندارد تام كروز (فوق ستاره اي كه تابه حال بازي درخشاني از اونديده ام ) همان نقش هاي تكراري اش را دوباره بازي مي كند،همان ژست ها ،همان لبخندها و دياز هم سعي مي كند همان دختر زيباي بلوند و با نمك باشد كه البته ديگر نيست .كارگردان فيلم به آب و آتش مي زند تا فيلمش جذاب در بيايد از هواپيما شروع مي كند و با اتومبيل و قطار و موتور سيكلت ادامه مي دهد و به كشتي ختم مي كند شواليه ما هم بر روي تمام اين وسايل هنرمندي خود را نشان ميدهد ولي همچنان فيلم بدون كشش و بدون جذابيت باقي مي ماند. شايد كارگردان مي بايست به جاي اين همه خرج صحنه هاي اكشن كردن كمي صميميت به فيلم اضافه مي كرد چرا كه به نظرم صحنه هاي ملودرام فيلم خيلي بهتر از سكانس هاي بريز و بپاش فيلم شده است .اشكال بزرگ فيلم در متن فيلمنامه آن است داستان فيلم پر از سوال هايي است كه همچنان تا پايان فيلم بي جواب مي ماند مانند اين سوال كليدي كه :چرا تام كروز اين ماموردرستكار و شجاع همه را به اطريش مي كشاند تا زفير را به يك دلال اسلحه بفروشد ؟؟ او در طول فيلم اين همه از دست ماموران سيا فرار ميكند چون معتقد است آنان قصد دارند زفير را به آنتونيو بفروشند چرا خود او قصد دارد اين كار را بكند؟؟يا اينكه چرا تام كروز نسبت به سلامت دياز نگران مي شود و باز مي گردد و او را ميدزدد ؟؟مگر نه اينكه او يك زن عادي و غريبه است و از هيچ چيزي خبر ندارد و دسيسه خود آدم بد ها بوده كه او وارد هواپيما شود پس چرا آدم بدها بايد يك مهره سوخته كه مرگش دردي را دوا نمي كند بكشند؟؟از همه خنك تر مسائلي است كه آخر فيلم اتفاق مي افتد يك مامور خبره و ويژه سيا توسط يك زن معمولي از بيمارستان دزديده مي شود تا صرفا تقابلي باشد با كارهايي كه تام كروز در اول فيلم بر سر او در آورده است و اين بار همه آن ديالوگ ها را از زبان دياز بايد بشنويم .اجازه ميخواهم از يك ديالوگ فيلم به عنوان حرف پاياني نوشته ام استفاده كنم درجايي تام به دياز مي گويد با من اينجايي (اشاره به بالا) بدون من اينجا(اشاره به پايين) حرف من به آقاي خوش تيپ اين است كه شما ديگر چه با دياز و چه بدون دياز درسراشيبي هستيد .افول يك ستاره مرد هاليوود آغاز شده است

براي ثبات ادعايم همين جدول فروش فيلم هاي ايشان در سال هاي اخير كافي است ::

نام فيلم

سال ساخت

فروش كلي

War of the Worlds

2005

$ 234,280,354

Mission:
Impossible III

2006

$ 134,029,801

Lions for Lambs

2007

$ 15,002,854

Tropic Thunder

2008

$ 110,515,313

Valkyrie

2009

$ 83,077,833

Knight & Day

2010

$ 76,423,035

.در مجموع اين فيلم فقط به درد كساني ميخورد كه هنگام تماشاي فيلم بيشتر به فكر خوردن تنقلات هستند تا سر در آوردن از محتواي فيلم.

اين هم لينك آي ام دي بي فيلم :

http://www.imdb.com/title/tt1013743/

نمره من به اين فيلم 5 از 10 امتياز

۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

Despicable Me 2010

كارگردان: Pierre Coffin و Chris Renaud

صدا پيشه گان : Steve Carel (آقاي گرو) Jason Segel (ويكتور) Julie Andrews (مادر گرو)

خلاصه داستان:

آقاي گرو مرد بد اخلاقي است كه سعي دارد بزرگترين دزدي تاريخ را ثبت كند .او مصمم است تا ماه را بدزدد در اين ميان رقيب سرسختي نيز به نام ويكتور دارد .كارها به خوبي پيش ميرود تا اينكه در زندگي او سرو كله سه دختر كوچولوي شيريني فروش پيدا مي شود و همه چيز تغيير مي كند ...

درباره فيلم :

به گمانم نياز مبرم براي همه آدم ها باشد كه گاهي كارتون نگاه كنند كارتونن هايي كه دنياي بچه ها را به تصوير مي كشند .خود من اين نياز را در درونم احساس مي كنم كه گاهي حتما بايد كارتون ببينم شايد به اين دليل باشد كه دوران كودكي هميشه جزو بهترين دوران آدميان است و با ديدن كارتون ياد آن دوران زنده مي شود .اينكه مي گويند كودك درون خود را زنده نگه بداريد نيز شايد به اين علت است كه روح آدمي همواره گرايش به معصوميت و آرامش دارد و كودك سمبل اين دو مورد است .كارتون (منٍٍٍٍ نفرت انگيز) از آن دسته كارتون هاست كه توصيه ميكنم حتما ببينيد

.اين كارتون به زيبايي نشان ميدهد كه معصوميت و لطافت چند كودك چگونه بر زندگي يك دزد بي عاطفه اثر مي گذارد و او را تبديل به آدمي ديگر مي كند.كسي كه سالها تلاش كرده تامظهر زيبايي عالم را ((ماه)) بدزدد مبدل به پدري دلسوز ومهربان مي شود زيرا لطافت در زندگي اش جاري شده است .چه خوب مي شد اگر سياست مداران بزرگ كه سرنوشت خيل عظيمي از مردم دست آن هاست گاه و بي گاه مثل همين آقاي گرو مجبور مي شدند چند كودك معصوم را تر و خشك كنند .بي گمان لطافت كودكان بر آنها نيز اثر مي گذاشت و شايد جنگ هاي ويرانگر هيچ گاه اتفاق نمي افتاد.فيلم به راحتي با مخاطب كوچك و بزرگ ارتباط برقرار مي كند و از اين لحاظ نمره قبولي مي گيرد البته روند داستان در جاهايي منطقي نيست اما اين را جزو ضعف هاي فيلمنامه نمي بينم چرا كه اينجا ما با منطق كودكان بايد به سراغ فيلم برويم و سخت گيري را كنار بگذاريم اگر به ديد فانتزي بچه ها به فيلم نگاه كنيم فيلم روي پاي خود مي ايستد ومشكلي ندارد البته در مقايسه با كارتون هاي پارسال مثلا انيميشن (بالا) كارتون به مراتب كم اهميت تري است اما براي من كه امسال فقط با انيميشن داستان اسباب بازي سرگرم شدم كارتون دلچسبي بود مخصوصا اون موجودات ريز زرد رنگ كه سپاه آقاي گرو به حساب مي آمدند خيلي بامزه بودند . به هر حال ديدن فيلم لحظه هاي شادي را برايتان رقم مي زند كه توصيه مي كنم از دست ندهيد

اين هم لينك آي ام ديبي فيلم :/

http://www.imdb.com/title/tt1323594/

نمره من به اين فيلم 7 از 10 امتياز


۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

Inception 2010

اين نوشته قبلا در نشريه فرهنگي آدم برفي ها و در اينجا منتشر شده است

كارگردان: Christopher Nolan

بازيگران: Leonardo DiCaprio (كاب) Ellen Page (آبردياني ) Ken Watanabe (سايتو) Marion Cotillard (مولي)

خلاصه داستان:

كاب يك سارق است اما نه يك سارق معمولي بلكه او خواب و رويا مي دزدد. در يكي از همين دزدي ها كه به شكست مي انجامد، كسي او را ترغيب ميكند كه به جاي سرقت ايده آن را در ذهن يك نفر ايجاد كند و در ازاي آن بتواند دوباره به آمريكا و پيش بچه هايش برگردد.كاب آن را مي پذيرد اما مشكلات زيادي پيش روست كه بايد با آن دست و پنجه نرم كند....

درباره فيلم:

(قبل از اينكه درباره فيلم حرفي بزنم بايد اعلام كنم كه ((آغاز)) ترجمه مناسبي براي نام فيلم نيست و شايد كلمه تلقين با اندكي گذشت ترجمه بهتري باشد .اما چون اين فيلم به اسم آغاز مشهور شده از اين كلمه استفاده كردم )

شايد اولين چيزي كه با ديدن اين فيلم به فكرت خطور كند اين باشد كه چه وحشتناك است اگرروزي برسد كه خواب ها نيز محل امني براي رازهايمان نباشند .فيلم آغاز با نويسندگي و كارگرداني كريستوفر نولان درباره چنين زماني ساخته شده است .زماني كه حتي خواب ها و روياهايمان ازدستبرد سارقان در امان نيستند. اگر كابوس ها و آرزوهاي آدمي كه همواره در خواب تجلي ميكنند نيز بتوان دزديد، پس چه چيزي برايمان باقي مي ماند .وقتي به خصوصي ترين لحظه هايت حمله مي شود ديگر حريم شخصي معنايي ندارد .ما با چنين دنيايي در فيلم روبروييم .دنيايي كه مرز بين واقعيت و تخيل بند به يك شيئي كوچك و بي ارزش (توتم) مي شود.نكته قابل ذكر اين است كه در چنين دنيايي كاملا طبيعي است كه به اصالت هر چيزي شك كئنيم كه درواقع گره اصلي فيلم نيز روي همين موضوع بسته شده است . (مولي ) بدين سبب خود را ميكشد كه به اصالت زندگي خود شك دارد .در چنين دنيايي نمي شود دانست چه چيز واقعي است و چه كسي غير واقعي حتي نميتوان دانست كسي را كه دوستش داري وجود دارد يا تنهاسايه اي از خاطرات و گذشته هايت است .فيلمنامه فيلم با ايده بكري كه دارد فيلمنامه پيچيده اي است كه نوشتن آن چالش مهمي براي نولان بوده است( حدود ده سال تكميل اين فيلمنامه طول كشيده ). فيلمنامه صرف نظر از تناقضي كه در پايانش داردو متذكر آن خواهم شد در روايتٍ داستانٍ به اين پيچيدگي ،روان و گيراست . حتي عقب و جلو بردن زمان ها نيزدر جذاب شدن داستان كمك كرده است. فيلم با سكانسي آغاز مي شود كه با همان سكانس پايان مي يابد.تلاشي كه پدري براي رسيدن به فرزندانش انجام ميدهد به طور سمبليك تلاشي است براي رسيدن به واقعيت. تلاشي كه به شكست مي انجامد (به گمان من براي يك خواب دزد اين كمترين مجازات ممكن است كه هيچگاه به واقعيت باز نگردد) البته او به بچه هايش(واقعيت) مي رسد اما به قيمت آنكه اولا بايد روياي همسرش را رها كندو مي بينيم تا زماني كه (كاب) توهم همسرش را رها نكرده، موفق به ديدن صورت فرزندانش نمي شود و هميشه تصويري كه از بچه هايش دارد تصويري است كه گويا دارند از او فرار مي كنند ودوما اينكه به همين پاداش نيز در خواب دست مي يابد .از ديگر نكته هاي قابل توجه فيلم فيلمبرداري دقيق و زيباي آن است مخصوصا صحنه قرار گرفتن دو خيابان برروي هم كه به كمك فيلمبرداري و جلوه هاي وي‍ژه به يكي از صحنه هاي ماندگار اين چند سال تبديل شده است .در مورد بازي ها نيز بايد بگويم همه بازي ها خوب و قابل تحمل است اما اين روزها دي كاپريو واقعا در اوج است او كه با تايتانيك مشهور شد كمتر كسي فكرمي كرد به بازيگر بزرگي تبديل شود.خود من بعد ازديدن تايتانيك و بازي او گفتم: پسر لوس ديگري به بچه لوس هاي هاليوود اضافه شد.اما او راه خود را با همكاري باكارگردانان بزرگ پيدا كرد و با انتخاب دقيق نقش هايش اينك در سال 2010 دو نقش شاهكار در كارنامه خود دارد و اگر براي هر دو نقش (جزيره شاتر و همين فيلم آغاز) كانديد بهترين بازيگر نقش اول در اسكارشود هيچ جاي تعجبي ندارد. دي كاپريواينك به جايي رسيده كه بازي هايش در هر فيلمي بالاتر از استاندارد هاي موجود است و نمره اي جز عالي به آن نمي توان داد. و اما جداي از اين همه تعريف و تمجيد به نظرم فيلم دو نكته منفي در خود دارد: يكي از آن ها در رابطه با زمان فيلم است به گمان من زمان فيلم قدري طولاني است. امروزه كمتر كسي است كه دو ساعت وبيست دقيقه بتواند در سالن سينما بماند.متوسط زمان فيلم هاي امروز بين 90 تا 100دقيقه است و اگر زمان اين فيلم اندكي كمتر ميشد هم بر جذابيت فيلم اضافه مي شد و هم تماشاگران بيشتري از فيلم رضايت داشتند. ولي نكته منفي مهم ترفيلم،تناقض در روايت منطقي داستان است. محور اصلي داستان القاي فكري در ذهن رابرت فيشر جوان است اما چيزي كه در پايان به آن مي رسيم اين نكته است كه سايتو و كاب نمي توانند از خواب بيدار شوندو به دنياي واقعي بازگردند. بنا براين منطقي است كه فيشر جوان وقتي در هواپيما بيدار مي شود واطراف خود را مي بيند كساني را ببيند كه در خوابش بوده اند و دو نفر آن ها مرده اندو با توجه به اينكه مي دانيم كه فيشر مي داند سرقت در خواب وجود دارد پس طبيعي است كه او به همه اين مسائل شك كند و قاعدتا بايد ايده آغاز شكست بخورد در حالي كه در فيلم گويي كاب ودوستانش موفق شده اند و به پيروزي رسيده اندو اين با روايت منطق داستان نمي خواند.اما به هرحال آغاز فيلمي زيبا و ديدني است كه ارزش بيش ازيك بار ديدن را دارد

اين هم لينك آي ام دي بي فيلم :

http://www.imdb.com/title/tt1375666/

نمره من به اين فيلم 8 از 10 امتياز

۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

The Bounty Hunter 2010

كارگردان: Andy Tennant

بازيگران: Jennifer Aniston (نيكول) Gerard Butler (ميلو) Christine Baranski (كيتي) و...

خلاصه داستان:

ميلو يك جايزه بگير است كه مجرمان فراري از قانون را بازداشت مي كند و در ازاي آن پول دريافت مي كند از قضا اين دفعه مجرم فراري او همسر سايقش است كه چون در يك جلسه دادگاه حاضر نشده حكم جلبش صادر شده است ميلو براي دستگيري او انگيزه مضاعفي دارد و داستان تعقيب و گريز آغاز مي شود ...

درباره فيلم:

فيلم جايزه بگير از فيلم هاي پاپ كورني(همان بفكي خودمان)است كه صرفا براي لذت بردن يك ساعته ساخته شده است . بنابراين نبايد از فيلم انتظاري زيادي داشت .در اين گونه فيلم ها همين كه شيمي رابطه زن و مرد نقش اول خوب از كار در بيايد كافي است و فيلم قابل تحمل خواهد بود .جرارد باتلر و جنيفر آنيستون كه هر دو سابقه كمدي رمانتيك را در كارنامه خود دارند در اين فيلم نقش مقابل همديگر را دارند كه زوج نسبتا موفقي نيز از كار در آمده اند البته بازي جنيفر بسيار بهتر از بازيگر مرد فيلم است .جداي از اين رابطه نسبتا موفق، فيلم چيز دندان گير ديگري ندارد.فيلمنامه بسيار كليشه اي و شوخي هاي بي مزه و چرخش هاي بي منطق فيلمنامه باعث افت فيلم شده به علاوه بعضي از شخصيت ها ضرورت حضورشان اصلا منطقي نيست مثل شخصيت استيو كه اصلا معلوم نيست دركجاي داستان قرار دارد و به طوركاملا احمقانه اي به تعقيب اين زوج مي پردازد و باعث به وجود آمدن داستان فرعي ديگري شده كه به اصل داستان هيچ ربطي ندارد و در خلق لحظه هاي كمدي نيز ناموفق است و در پايان نيز با بي سليقگي تمام كارش يك سره مي شود. به هر حال حرف زدن درباره اين فيلم به نظرم تا همين حد كافي است چون مطلب خاص ديگري ندارد .اگر روزي خيلي بي حوصله ايد تماشاي يك بار اين فيلم براي اينكه به هيچ موضوعي فكر نكنيد كار چندان بدي نيست .اين هم لينك آي ام دي بي فيلم:

http://www.imdb.com/title/tt1038919/

نمره من به اين فيلم 5 از 10 امتياز