آقاي گرو مرد بد اخلاقي است كه سعي دارد بزرگترين دزدي تاريخ را ثبت كند .او مصمم است تا ماه را بدزدد در اين ميان رقيب سرسختي نيز به نام ويكتور دارد .كارها به خوبي پيش ميرود تا اينكه در زندگي او سرو كله سه دختر كوچولوي شيريني فروش پيدا مي شود و همه چيز تغيير مي كند ...
درباره فيلم :
به گمانم نياز مبرم براي همه آدم ها باشد كه گاهي كارتون نگاه كنند كارتونن هاييكه دنياي بچه ها را به تصوير مي كشند .خود من اين نياز را در درونم احساس مي كنم كه گاهي حتما بايد كارتون ببينم شايد به اين دليل باشد كه دوران كودكي هميشه جزو بهترين دوران آدميان است و با ديدن كارتون ياد آن دوران زنده مي شود .اينكه مي گويند كودك درون خود را زنده نگه بداريد نيز شايد به اين علت است كه روح آدمي همواره گرايش به معصوميت و آرامش دارد و كودك سمبل اين دو مورد است .كارتون (منٍٍٍٍ نفرت انگيز) از آن دسته كارتون هاست كه توصيه ميكنم حتما ببينيد
.اين كارتون به زيبايي نشان ميدهد كه معصوميت و لطافت چند كودك چگونه بر زندگي يك دزد بي عاطفه اثر مي گذارد و او را تبديل به آدمي ديگر مي كند.كسي كه سالها تلاش كرده تامظهر زيبايي عالم را ((ماه)) بدزدد مبدل به پدري دلسوز ومهربان مي شود زيرا لطافت در زندگي اش جاري شده است .چه خوب مي شد اگر سياست مداران بزرگ كه سرنوشت خيل عظيمي از مردم دست آن هاست گاه و بي گاه مثل همين آقاي گرو مجبور مي شدند چند كودك معصوم را تر و خشك كنند .بي گمان لطافت كودكان بر آنها نيز اثر مي گذاشت و شايد جنگ هاي ويرانگر هيچ گاه اتفاق نمي افتاد.فيلم به راحتي با مخاطب كوچك و بزرگ ارتباط برقرار مي كند و از اين لحاظ نمره قبولي مي گيرد البته روند داستان در جاهايي منطقي نيست اما اين را جزو ضعف هاي فيلمنامه نمي بينم چرا كه اينجا ما با منطق كودكان بايد به سراغ فيلم برويم و سخت گيري را كنار بگذاريم اگر به ديد فانتزي بچه ها به فيلم نگاه كنيم فيلم روي پاي خود مي ايستد ومشكلي ندارد البته در مقايسه با كارتون هاي پارسال مثلا انيميشن (بالا) كارتون به مراتب كم اهميت تري است اما براي من كه امسال فقط با انيميشن داستان اسباب بازي سرگرم شدم كارتون دلچسبي بود مخصوصا اون موجودات ريز زرد رنگ كه سپاه آقاي گرو به حساب مي آمدند خيلي بامزه بودند . به هر حال ديدن فيلم لحظه هاي شادي را برايتان رقم مي زند كه توصيه مي كنم از دست ندهيد
كاب يك سارق است اما نه يك سارق معمولي بلكه او خواب و رويا مي دزدد. در يكي از همين دزدي ها كه به شكست مي انجامد، كسي او را ترغيب ميكند كه به جاي سرقت ايده آن را در ذهن يك نفر ايجاد كند و در ازاي آن بتواند دوباره به آمريكا و پيش بچه هايش برگردد.كاب آن را مي پذيرد اما مشكلات زيادي پيش روست كه بايد با آن دست و پنجه نرم كند....
درباره فيلم:
(قبل از اينكه درباره فيلم حرفي بزنم بايد اعلام كنم كه ((آغاز)) ترجمه مناسبي براي نام فيلم نيست و شايد كلمه تلقين با اندكي گذشت ترجمه بهتري باشد .اما چون اين فيلم به اسم آغاز مشهور شده از اين كلمه استفاده كردم )
شايد اولين چيزي كه با ديدن اين فيلم به فكرت خطور كند اين باشد كه چه وحشتناك است اگرروزي برسد كه خواب ها نيز محل امني براي رازهايمان نباشند .فيلم آغاز با نويسندگي و كارگرداني كريستوفر نولان درباره چنين زماني ساخته شده است .زماني كه حتي خواب ها و روياهايمان ازدستبرد سارقان در امان نيستند. اگر كابوس ها و آرزوهاي آدمي كه همواره در خواب تجلي ميكنند نيز بتوان دزديد، پس چه چيزي برايمان باقي مي ماند .وقتي به خصوصي ترين لحظه هايت حمله مي شود ديگر حريم شخصي معنايي ندارد .ما با چنين دنيايي در فيلم روبروييم .دنيايي كه مرز بين واقعيت و تخيل بند به يك شيئي كوچك و بي ارزش (توتم) مي شود.نكته قابل ذكر اين است كه در چنين دنيايي كاملا طبيعي است كه به اصالت هر چيزي شك كئنيم كه درواقع گره اصلي فيلم نيز روي همين موضوع بسته شده است . (مولي ) بدين سبب خود را ميكشد كه به اصالت زندگي خود شك دارد .در چنين دنيايي نمي شود دانست چه چيز واقعي است و چه كسي غير واقعي حتي نميتوان دانست كسي را كه دوستش داري وجود دارد يا تنهاسايه اي از خاطرات و گذشته هايت است .فيلمنامه فيلم با ايده بكري كه دارد فيلمنامه پيچيده اي است كه نوشتن آن چالش مهمي براي نولان بوده است( حدود ده سال تكميل اين فيلمنامه طول كشيده ). فيلمنامه صرف نظر از تناقضي كه در پايانش داردو متذكر آن خواهم شد در روايتٍ داستانٍ به اين پيچيدگي ،روان و گيراست . حتي عقب و جلو بردن زمان ها نيزدر جذاب شدن داستان كمك كرده است. فيلم با سكانسي آغاز مي شود كه با همان سكانس پايان مي يابد.تلاشي كه پدري براي رسيدن به فرزندانش انجام ميدهد به طور سمبليك تلاشي است براي رسيدن به واقعيت. تلاشي كه به شكست مي انجامد (به گمان من براي يك خواب دزد اين كمترين مجازات ممكن است كه هيچگاه به واقعيت باز نگردد) البته او به بچه هايش(واقعيت) مي رسد اما به قيمت آنكه اولا بايد روياي همسرش را رها كندو مي بينيم تا زماني كه (كاب) توهم همسرش را رها نكرده، موفق به ديدن صورت فرزندانش نمي شود و هميشه تصويري كه از بچه هايش دارد تصويري است كه گويا دارند از او فرار مي كنند ودوما اينكه به همين پاداش نيز در خواب دست مي يابد .از ديگر نكته هاي قابل توجه فيلم فيلمبرداري دقيق و زيباي آن است مخصوصا صحنه قرار گرفتن دو خيابان برروي هم كه به كمك فيلمبرداري و جلوه هاي ويژه به يكي از صحنه هاي ماندگار اين چند سال تبديل شده است .در مورد بازي ها نيز بايد بگويم همه بازي ها خوب و قابل تحمل است اما اين روزها دي كاپريو واقعا در اوج است او كه با تايتانيك مشهور شد كمتر كسي فكرمي كرد به بازيگر بزرگي تبديل شود.خود من بعد ازديدن تايتانيك و بازي او گفتم: پسر لوس ديگري به بچه لوس هاي هاليوود اضافه شد.اما او راه خود را با همكاري باكارگردانان بزرگ پيدا كرد و با انتخاب دقيق نقش هايش اينك درسال 2010 دو نقش شاهكار در كارنامه خود دارد و اگر براي هر دو نقش (جزيره شاتر و همين فيلم آغاز) كانديد بهترين بازيگر نقش اول در اسكارشود هيچ جاي تعجبي ندارد. دي كاپريواينك به جايي رسيده كه بازي هايش در هر فيلمي بالاتر از استاندارد هاي موجود است و نمره اي جز عالي به آن نمي توان داد. و اما جداي از اين همه تعريف و تمجيد به نظرم فيلم دو نكته منفي در خود دارد: يكي از آن ها در رابطه با زمان فيلم است به گمان من زمان فيلم قدري طولاني است. امروزه كمتر كسي است كه دو ساعت وبيست دقيقه بتواند در سالن سينما بماند.متوسط زمان فيلم هاي امروز بين 90 تا 100دقيقه است و اگر زمان اين فيلم اندكي كمتر ميشد هم بر جذابيت فيلم اضافه مي شد و هم تماشاگران بيشتري از فيلم رضايت داشتند. ولي نكته منفي مهم ترفيلم،تناقض در روايت منطقي داستان است. محور اصلي داستان القاي فكري در ذهن رابرت فيشر جوان است اما چيزي كه در پايان به آن مي رسيم اين نكته است كه سايتو و كاب نمي توانند از خواب بيدار شوندو به دنياي واقعي بازگردند. بنا براين منطقي است كه فيشر جوان وقتي در هواپيما بيدار مي شود واطراف خود را مي بيند كساني را ببيند كه در خوابش بوده اند و دو نفر آن ها مرده اندو با توجه به اينكه مي دانيم كه فيشر مي داند سرقت در خواب وجود دارد پس طبيعي است كه او به همه اين مسائل شك كند و قاعدتا بايد ايده آغاز شكست بخورد در حالي كه در فيلم گوييكاب ودوستانش موفق شده اند و به پيروزي رسيده اندو اين با روايت منطقداستان نمي خواند.اما به هرحال آغاز فيلمي زيبا و ديدني است كه ارزش بيش ازيك بار ديدن را دارد
ميلو يك جايزه بگير است كه مجرمان فراري از قانون را بازداشت مي كند و در ازاي آن پول دريافت مي كند از قضا اين دفعه مجرم فراري او همسر سايقش است كه چون در يك جلسه دادگاه حاضر نشده حكم جلبش صادر شده است ميلو براي دستگيري او انگيزه مضاعفي دارد و داستان تعقيب و گريز آغاز مي شود ...
درباره فيلم:
فيلم جايزه بگير از فيلم هاي پاپ كورني(همان بفكي خودمان)است كه صرفا براي لذت بردن يك ساعته ساخته شده است . بنابراين نبايد از فيلم انتظاري زيادي داشت .در اين گونه فيلم ها همين كه شيمي رابطه زن و مرد نقش اول خوب از كار در بيايد كافي است و فيلم قابل تحمل خواهد بود .جرارد باتلر و جنيفر آنيستون كه هر دو سابقه كمدي رمانتيك را در كارنامه خود دارند در اين فيلم نقش مقابل همديگر را دارند كه زوج نسبتا موفقي نيز از كار در آمده اند البته بازي جنيفر بسيار بهتر از بازيگر مرد فيلم است .جداي از اين رابطه نسبتا موفق، فيلم چيز دندان گير ديگري ندارد.فيلمنامه بسيار كليشه اي و شوخي هاي بي مزه و چرخش هاي بي منطق فيلمنامه باعث افت فيلم شده به علاوه بعضي از شخصيت ها ضرورت حضورشان اصلا منطقي نيست مثل شخصيت استيو كه اصلا معلوم نيست دركجاي داستان قرار دارد و به طوركاملا احمقانه اي به تعقيب اين زوج مي پردازد و باعث به وجود آمدن داستان فرعي ديگري شده كه به اصل داستان هيچ ربطي ندارد و در خلق لحظه هاي كمدي نيز ناموفق است و در پايان نيز با بي سليقگي تمام كارش يك سره مي شود. به هر حال حرف زدن درباره اين فيلم به نظرم تا همين حد كافي است چون مطلب خاص ديگري ندارد .اگر روزي خيلي بي حوصله ايد تماشاي يك بار اين فيلم براي اينكه به هيچ موضوعي فكر نكنيد كار چندان بدي نيست .اين هم لينك آي ام دي بي فيلم:
نفوذ يكي از سريالهاي جذابي است كه مرا وادار كردتا آن را دنبال كنمگر چه اذعان مي كنمكه از لحاظ متن فيلمنامهگاهي در بيان واقع گرايياشكالات و خللهايي دارداما چنان خوش ساختو به روز ساخته شدهكه به گمان منارزش تماشا را دارد.
داستان اصلي فيلم همان داستان قديمي دزدان جوانمرد استسريال همان داستان رابين هود را بازگو مي كند با اين تفاوت كه رابين هود و دار و دسته اشتير و كمان را كنار گذاشتهو از جنگل شرود خارج شده اندو با لباس و شكل و شمايل امروزيو همچنين ترفندهاو حقه هاي به روز شده همراه با آخرين پيشرفتهاي تكنولوژيبه سراغ ثروتمنداني مي روند كه از راههاي مشروعپولهاي نامشروع بدست مي آورند و كار اين جوانمرداناين است كه از كساني محافظت كنندكه قانون نمي تواند كاري برايشان بكند .نكته جالبي كهدر اين باره قابل توجه استاين است كه با طرح اين موضوعدست فيلمنامه نويسانبسيار باز گذاشته مي شودكه در هر پيشه و شغليكه فكرش را مي توانيد بكنيدسرك بكشند وطرح قصه انتخاب كنند .چرا كه ثروتمندان مال مردم خور و كساني كه از دست قانون فرار مي كنندرامي تواندر همه شغلها پيدا كرد بر اين اساس هر قسمت اين سريال داستان نفوذ اين جوانمردان است به داخل يك شغل خاصو نشان دادن ريزه كاريهاي شغل مذكورو همچنينانواع خلافكاريها و كلاهبرداريهايآنو جذابيت اين سريالاز تنوع اين شغلها و نفوذهاست.از آنجائي كه سريال مانند فيلمخود را محدودبه دو ساعت نمي داندبنابرايندرپرداخت شخصيت دست بازتري دارد و سريال نفوذ از اينامكانبه نحواحسن استفاده كردهو با زمان بنديمناسبدر هر قسمت لايه اي از شخصيتهاياعضاي گروه رابه نمايش مي گذاردكه شخصاًاز نوع پرداخت و شيوه آنلذت زيادي بردم. اكنون به تفكيكدرباره شخصيتهاي اصلي فيلمشرح كوچكي مي دهمباشد كه از آن لذت بيشتري ببريد .
1-ناتان فورد: مامور سابق بيمهبا نام مخفف(( نيت))كه مدت بيست سال براي يك شركت بيمه كار مي كرد ووظيفه داشت دست كساني رارو كند كه مي خواستنداز بيمه كلاهبرداري كنند اين مهارت در كشف كلاهبرداري در طول ساليان ذهن نيت را چنان مي پردازد كه به راحتي مي تواند حقه سوار كند و به قول امروزيها سوراخ دعا راپيدا كند .همين خصيصه باعث شده كه او رئيس گروه باشد و همه به گفته ها ي او اطمينان كنند. ناتان فورد الكلي استو مسبب آن همان شركت بيمه اي است كه برايش كار مي كردهچرا كه حاضر نشدهزينه درمان بيماري پسرش را بپردازدو با بهانه اي واهي باعث مرگ او شد. ناتانبعد از اين ماجرا ازشركت بيمه بيرون آمد و با ترك زندگي متاهلي اشبه الكل پناه برداوهنوز به همسرش تعلق خاطري دارد اما در اين ميانرابطه اي عاطفيبين او و ((سوفي)) شكل گرفته .درطول سريال او موفق شود به اعتيادش غلبه كنداما هنوز درگيري عاطفي را به همراه دارد .
2- سوفي : كلاهبردار گروه است و يكي از كاريز ماتيك ترين شخصيت هاي سريال .در واقع او خود را طعمه مي كند تا بقيه بتوانند نفوذ كنند سوفي هنر پيشه است اما هنر واقعي او وقتي است كه در كار كلاهبرداري خود را به جاي اشخاص با كارهاي متفاوت جا مي زند .همين كار كم كم باعث شده كه سوفي هويت اصلي خود را گم كند و در طول سريال با اين مشكل دست و پنجه نرم كند در فصل دوم به خاطر جذاب تر شدن داستان نويسندگان فيلم تصميم گرفتند كه به جاي سوفي شخصيت ديگري را وارد ماجرا كنند اما به گمان من اين كار باعث افت سريال در فصل دومش شد و براي همين بود كه كارگردان و نويسندگان در فصل سوم مجددا سوفي را وارد داستان كردند .سوفي دلباخته ناتان است اما منتظر است كه ناتان تصميم نهايي را بگيرد .رابطه اين دو در جذاب كردن سريال تاثير زيادي دارد
3-پاركر : دزد بي رقيب در همه دنيا تنها جيب بري است كه با يك تنه بهت زدن جيبت را خالي مي كنه شخصيت پاركر خوب پرداخته شده روي كودكي او كار شده و نشون داده ميشه با والدين رضاعي خود چه زندگي سختي داشته .بنابراين اون كاملا بي احساسه و همين باعث موفقيتش در دزدي شده شخصيت هكر گروه ((هارديسن )) رگه هايي از علاقه را نسبت بهش نشون ميده ولي اون قضيه را نمي فهمه چه ميشه كرد اون بي احساسه ديگه !!
4- هارديسن :هكر گروه كه با توجه به امروزي بودن شغل ها نياز زيادي به او احساس ميشه براي هارديسن نفوذ به هيچ سيستمي غير ممكن نيست كه البته در پرداخت شخصيت اون غلو زيادي شده و اگه واقعي تر به نظر مي رسيد جذاب تر بود .مثلا نشون داده ميشه كه هارديسن همه موقع ميتونه به بايگاني اف بي آي و سيا دسترسي داشته باشه گذرنامه جعل كنه ،بليط هواپيما صادر كنه و سيستم تمام شركت ها از نفوذ او در امان نيستند كه خب اين يه كمي باورش سخته
5- اليوت : بزن بهادر گروه و كسي كه ميتونه با اتكاء به قدرت فيزيكيش گروه را از مهلكه نجات بده به نظر من در همه گروه ضعيف ترين بازي را داره و اگه بازيگر ديگه اي به جاي(كريستسن كين ) نقش اليوت را بازي كرده بود سريال ارتقاي كيفي خوبي پيدا مي كرد .
به هر حال نفوذ در سري جديد خودش كه هنوز از شبكه هاي سراسزي آمريكا داره پخش ميشه با مسائل جديد دنيا از جمله مسائل كشور عزيزمون داره كار ميكنه و شايد اين مساله باعث ترغيب ايراني ها براي ديدن اين سريال بشه .شما هم اگه ببينيدش ضرر نمي كنيد .اين هم لينك آي ام دي بي سريال :
آليس از كودكيکابوس مشابهو يكساني را مي بيند كه به دنبال خرگوشی جلیقه پوش در گودالي سياه مي افتد و در این گودال با دنیایی خیالی روبرو می شود که باور ناذیرند مثل گربه خندان پرنده و ...اما پدرش به او مي گويد كه نبايد نگران باشد تا اين كه پس از سالها درست در زماني كه موقع ازدواج اوستو او بايد به خواستگار ((لرد))شجواب بدهدرويايش به حقيقت مي پيوندد و به دنياي خوابشقدم مي گذارد ...
درباره فيلم :
براي كساني كه با دنياي ((تيم برتون))آشنا نيستندفيلم آليس در سرزمين عجايبصرفاً فيلمي كودكانهبا غلو هاي باور ناپذير و ساده انگارانه استكه صرفاً داستاني بچه گانه را تعريف مي كند و بسامااگر قدم به دنياي ((برتون)) بگذاريم در می یابیم تمام اين قضايا نه تنهاغلوهاي باور ناپذير نيست بلكه هدف داستانگو صرفاً اين بوده كه همين چيزهاي كوچك غلو آميز را برايمان باز گو نمايدو کل داستانتنها پوششي براي اين كار بوده استدر فيلم آليسجمله اي گفته مي شود كه به نظرم عصاره اصليدنياي تيم برتون را تشكيل مي دهد: « قبل از صبحانه به 6 چيز غير قابل باور فكر كن » بنابراين در دنياي ((برتون)) استكه سوار بي سر از گور بلند مي شود . در دنياي اوست كه با گوشت آدميان كيك و شيريني درست ميکنندو غولهاي قد بلندپيدا مي شود،كوه يخيپيدا مي شود كه در وسطش يك ماموتبودهو داشته اند آنرا به نيويورك مي برده اند . يك ماهي پيدا مي شودكه به جاي كرم و غيرهطعمه اش بايد از طلا باشدپس اگر در اين فيلم نيز گربه خندان و سخنگو مي بينيدغذاهايي را مي بينيد كه با خوردن آنها كوچك يا بزرگ مي شويم بايد بپذيريمچرا كه اين دنياي تيم ((برتون)) استو اصلاًجنس قصه آليسبه گونه اي بوده كهتيم برتون را به سوي خودكشاندهگويياوست كه بايد اين فيلم را كارگرداني مي كرده و داستان فيلم همان عناصری را دارد که کارگردان در طول مدت فیلمسازیش جذب آن ها می شده است .قصه فیلم همان قصه قديميجدال بين خير و شر( تاريكي و روشنايي )استو آليس كهدر روز خواستگاريش ، روزي كه نماد بلوغ اوستبايد تكليفش را با كابوس هميشگي اش، كابوس دوران بچگي اش روشن كند .مثل اینکه بدونروشن شدنپايان اين كابوساو قادر نيستپا به مرحله جديدي از زندگي اش بگذاردبنابراينمي رودتا دردنياي خواب خودنقش منجي را بازي كندمي رودتا در جدال خير و شربدانداهل كدام طرف استاهل روشنايي است يا اهل تاريكيپس هنگامي كه مي بينيمملكه قرمزاو را مي پذيرد و مهمان ويژه او مي شود و يا سرباز جنايتكار به او علاقه مند مي شود نوعي كشش دروني آليسنشان داده مي شودكه گويا مي توانددر طرف تاريك داستان هم قرار بگيرددر جايي حتي مي گويد:((جابوراكي هيولايقصه رانخواهم كشت))اما سير تحول او به سوي روشني است چرا كه او ذات روشني داردو لباس سفيد اونماد همين موضوع استشخصيت قابل تامل ديگر در اين داستانملكه قرمز با بازي بسيار خوبهلنا بونهم كارتر ( يكي از پايه هاي ثابت فيلمهاي برتون ) استگر چه ملكه قرمز شخصيت منفي داستان استاماتنفر تماشاگررا بر نمي انگيزاند بلكه با كمال تعجب بیننده براي او دلسوزيمي كند چرا که او بسيار تنهاستو شايد اگر كسي او را دوست مي داشتمرتكب اعمالزشتش نمي شد . شاید پيام تيم برتوناين استكه ديكتاتورهاهميشه تنها خواهند بودو كسي آنها را به طور واقعيدوست نداردو به همين دليل آنهاقابل ترحمندنه مستحق تنفر .اما گذشته از همه اینها فیلم آلیس در سرزمین عجایب تیم برتون را جزو کارهای خوب برتون نمی دانم.شاید یکی از خصیصه های برتون بدیع بودن روایتی بوده که برایمان تعریف می کرده بنابراین آلیس به سبب تکراری بودن داستانش که بارها دستمایه هالیوود قرار گرفته نو آوری فیلم هایی چون ماهی بزرگ – ادوارد دست قیچی –سویینی تاد و حتی عروس مرده را ندارد اما به هر حال برای آن هایی که مانند تیم برتون شیفته دنیای خیالی هستند دیدن این فیلم استاد نیز خالی از لطف نیست
در سالگرد ازدواج ((سالت )) مامور ویژه سیا و در حالی که درآخرین ساعات اداری عازم منزلش است به او خبر می رسد جاسوسی از روسیه فرار کرده و دارای اطلاعات ذی قیمتی است .او به همراه افسر ارشدش به دیدار جاسوس می روند و با خبر می شوند کسی قرار است رییس جمهور روسیه که عازم سفر به آمریکاست را بکشدو او کسی نیست جز خود((سالت)) .ابتدا همه به این موضوع می خندند اما وقتی قضیه جدی می شود ((سالت)) پا به فرار می گذارد و به سراغ رییس جمهور روسیه می رود و او را می کشد اما این همه ماجرا نیست ...
درباره فیلم:
اکنون دیگر به این باور رسیده ام که در هالیوود نیز مثل ایران خودمان فیلمنامه هایی سراسر چرت و پرت و پر از چاله و چوله می توانند هفت خوان را بگذرانند و بر پرده سینماها حاضر شوند .((سالت)) یکی از همین فیلم هاست که به نظرم هیچ آدم عاقلی دست اندرکار تولید این فیلم نبوده چون اگر هر آدم عاقلی دستش به این فیلمنامه می رسید او را یک سر به سطل زباله می انداخت .تکیه فیلم فقط و فقط روی ((آنجلینا جولی)) است و دیگر هیچ .تولید کنندگان فیلم صرفا قصد شان این بوده که یک ((مهاجم مقبره)) ای دیگر بسازند اما این بار به جای اینکه پرش ها بر روی گورهای باستانی باشد بر روی تریلر ها و کف اتوبان هاست .شاید واقعا وقت آن رسیده که دست اندر کاران هالیوود به فکر یک جیمز باند مونث باشند که در اینصورت یکی از گزینه های اصلی همین(( آنجلینا)) ست . اما این نیاز باعث نمیشود که تهیه کننده ای بدون داشتن یک فیلمنامه درست وحسابی شروع به ساختن فیلمی با بودجه ای هنگفت کند !!این فیلم از دیدگاه من توهین مستقیمی است به شعور بینندگان فیلم حتی اگر پاپ کورن خورها (همان پفک نمکی خودمان ) باشند.سراسر فیلمنامه پر از اغلاط فاحش داستانی و سوال های بدون جواب برای ببیننده است .مهم ترین آنها اینکه چرا باید یک جاسوس بلند پایه روسی به آمریکا بیاید و شاگرد دست آموز خودش را لو بدهد که قصد چه کاری را دارد ؟ مگر نه اینکه(( سالت)) در پوشش یک مامور سیا خیلی بهتر میتوانست ماموریتش را انجام دهدجز اینکه باید محملی فراهم می شده تا آنجلینا جولی در اتوبانهای بزرگ آمریکا موتور سواری کندوخودی نشان بدهد ؟ گذشته از آن چرا ((سالت)) ماموریت کشتن را ناقص انجام می دهد و با کمک زهر عنکبوت ترور را نیمه کاره می کند ؟ او که نمیداند قرار است همسرش توسط روس ها کشته شود او با این گمان به سراغ ماموریت می رود که مطمئن است جای شوهرش امن است و آنان قرار است کار بزرگی را انجام دهند پس چرا زهر عنکبوت؟؟ در واقع اشتباهات فیلمنامه ای آنقدر گل درشت است و بزرگ که می توان حدس زد کارگردان بدون هر گونه داستان محکمی بر سر فیلمبرداری می رفته و همه داستان همانجا سر هم می شده است .از لحاظ جلوه های ویژه نیزفیلم فقط در سطح تقلید از ((مهاجم مقبره)) و ((ماموریت غیرممکن)) می ماند و هیچ تنوعی در آن دیده نمی شود جالب آنکه(( آنجلینا)) بعد از فرار ازدست مامورین سیا و بی عرضه نشان دادن کل آن سیستم و پریدن بر روی طاق تانکرها و موتور سواری های هیجان آمیز همان قدر شیک و اتو زده به نظر می رسد که گویی همین الان از سالن مد خارج شده است .اما نکته ای که برای یک جوان ایرانی از این فیلم بی سر و ته می تواند جالب توجه باشد انتخاب تهران به عنوان یکی از هدف های موشکی است و این موضوع فقط و فقط نشان دهنده یک چیز است و آن اینکه ذهنیت عمومی جهان دارد آمادگی حمله به ایران را پیدا می کند نمی خواهم مثل کسانی که تئوری توطئه در سر دارند ناله سر کنم که آری همه این ها یک حرکت حساب شده است و کار کار دشمنان است و... نه بلکه حرفم این است وقتی یک مساله ای مرتب گفته شود حتی در سطحی ترین مجلات و فیلم ها ذهن جمع مخاطب آمادگی این را پیدا می کند که بتواند درباره آن حرف بزند . روی هم رفته این فیلم ارزش وقت تلف کردن را ندارد و تنها یک نمره منفی دیگر برای ((آنجی)) محسوب می شود کسی که بازیش در فیلم بچه عوضی ارزشمند و قابل احترام بود اما با این فیلم ها تنها راهش را به سمت فیلم ها و نقش های متفاوت سخت خواهد کرد
در شماره 192 (خرداد 89) آقای خسرو دهقان مطلبی نوشته بودند و مثل همیشه بعد از نمک پاشی زیاد به جواد طوسی تکه انداخته بودندکه خیلی خود را عرضه می کنی هر کانالی را بازمیکنی شماآنجا هستی حتی در یخچال را باز میکنم شما آنجایی !!و از این حرف ها در شماره 193 دنیای تصویر (تیرماه 89) جواد طوسی مطلبی در جواب ایشان نوشته بود که به نظرم مهم و قابل تامل است نه از لحاظ اینکهطرف کدام گرفته شود که من این دو عزیز را هرگز ندیده ام وفقط با نوشته هایشان آشنایم بلکه از جهت اینکه نحوه دید آن ها به جامعه متفاوت است و انتخاب هر کدام از این دو دیدگاه سرنوشت متفاوتی را رقم می زند
برای کسی مثل من که از دور دستی بر آتش دارد (اکثر خوانندگان دنیای تصویرهمینگونه اند) لحن و نوشتارآقای دهقان مانند کسی است که از بالابا مخاطبش حرف می زند گویا خود را رند خوشمزه ای می بیند که مجاز است به هرشخصی طعنه ای بزند و ریشخنذی بکند فلان فیلم را مسخره کند و به فلان فیلمساز تکه بیندازد .این لحن حرف زدن و اینگونه فکر کردن را اصلا نمی پسندم و به گمانم در نشریه ای مثل دنیای تصویر نباید جایگاهی داشته باشد چون این تفکر خسرو دهقانی را خطر ناک می دانم کسی که به خو د اجازه دهد هر چیز و کسی را مسخره کند امابه اینکه فیلم نمی بیند مفتخر باشد و به همان دیده ها و شنیده های قبلی اش مغرور و گمان کند از همه چیز بی نیاز است تفکر خطرناکی دارد که اشاعه اش در جامعه نه تنها باعث خمودی و عدم رشد بلکه باعث نابودی فرهنگ نسل جدید خواهد بودآقایی که صراحتا می گوید هنوز در پیچ 78 و 79 گیر کرده و از دست درباره الی عصابی است و فستیوال کن را معتبر نمی داند چون امسال مهدی کرم پور به آن رفته و رییس هیئت داورانش تیم برتون است که حضرت آقا از آو متنفر است چگونه خود را مجاز می داند که به منتقدی که سعی دارد منزوی نباشد و داشته هایش را با دیگران تقسیم کند ونگذارد چراغ نقد خاموش شود اینگونه توهین کند و او رامورد ریشخند قرار دهد و علی معلم هم گویا چشم خود را بر روی خطای رفقا خوب بلد است که ببندد .اما بر عکس حرف های جواد طوسی بسیار به دلم نشست این قاضی شریف به گمانم راه را درست انتخاب کرده .آیا به نظر شما اینکه کسی مثل آقای دهقان گوشه عزلت بگزیندتا مبادا قبای زربفتش آلوده به گرد و غبار اجتماع شود بهتر است یا کسی مثل جواد طوسی که علی رغم نیش و کنایه امثال خسروها خود را عرضه می کند (به قول آقایان) تا جامعه سینمایی مان جامعه مونولوگی نباشد .من خود البته از کسانی هستم که چندان دل خوشی از صدا و سیما ندارم اما آیا تحریم صدا و سیما واگذار کردن صحنه به طرف مقابل نیست؟ آیا در خانه نشستن و چیزی ننوشتن و حرفی نزدن کمکی به فرهنگمان خو اهد کرد .آیا خود این حرکت کوششی در راه تکصدایی کردن جامعه نیست؟ پس بگذارید با احترام به هر دو بزرگوار به احترام جواد طوسی عزیز کلاه از سر بردارم که طعنه ها را به جان می خرد اما همچنان در صحنه می ماند تا نسل جدید فقط با یکصدا روبرو نباشد و به جناب خسرو خوبان هم بگویم حاجی!! علی آباد هم شهری نیست پیاده شو تا با هم برویم دوره ای که لوطی ها روی تخت قهوه خانه می نشستند و خوشمزگی و مزه پرانی می کردنددو به گمان خود سبیل همه را دود می دادند سال ها است که گذشته است این روز ها ارزشمندی و عزت از آن کسانی است که همواره می خوانند و می نویسند و می بینند و سعی می کنندبه بقیه بیاموزند.به شخصه من اهل اظهار نظر های این چنینی درباره دوستان منتقد نیستم اما اینبار اینگونه نوشتم چرا که فکر میکنم اگر افکار کسانی مثل خسرو دهقان در جامعه رشد کند وای به حال این فرهنگ که سینما گوشه ای از آن است